پارسوماش

آینده ازآن مردمانی است که گذشته ی خود را میشناسند

آشنایی با تقویم زرتشتی

 در تقویم زرتشتی هر ماه دقیقا دارای سی روز است و به کلی مـاه 31 روزه وجود ندارد. پس روزهای 31فروردین و 31 اردیبهشت و 31 خرداد و ...وجود ندارد,بنابراین جشن تیرگان که سیزدهم تیر به تقویم زرتشتی است به علت وجود 31 فروردین و 31 اردیبهشت و 31 خرداد برابر با 10تیر به تقویم امروزی می شود و یا جشن خردادگان که 6 خرداد به تقویم زرتشتی است برابر با چهارم خرداد به تقویم جدید می شود زیرا 31 فروردین و 31 اردیبهشت از آن کم می شود.بنابراین کلا چیزی به نام هفته وجـود ندارد. وجود هفته که در تقـویم عربی یا قمـری هست پس از حمـله اعـراب و هـجوم فرهـنگی آنـان وارد تقـویـم ایرانیـان شد. در تقـویـم زرتشتی هرماه دقیقـا سی روز و هـر روز نیز نام ویـژه خود را دارد و آدمی بـا شنیدن نام هر روز خود به خود می فهمـدکه روز چندم ماه نیز است. اکنون نام این سی روز و معنی آن را برایتان می گویم.بـه ویژه هم میهنان مسلمانی که به فـرهنگ نیاکان خویش علاقـمـندند خوب است یاد بگیرند چون این از ابتدایی ترین موضوعاتی است یک زرتـشتی می داند و چیز سختی هم نـیست.حال به ذکر روزهـــای ماه ومعانی تک تک آنان می پردازم؛

آشنایی با تقویم زرتشتی

در تقویم زرتشتی هر ماه دقیقا دارای سی روز است و به کلی مـاه 31 روزه وجود ندارد. پس روزهای 31فروردین و 31 اردیبهشت و 31 خرداد و ...وجود ندارد,بنابراین جشن تیرگان که سیزدهم تیر به تقویم زرتشتی است به علت وجود 31 فروردین و 31 اردیبهشت و 31 خرداد برابر با 10تیر به تقویم امروزی می شود و یا جشن خردادگان که 6 خرداد به تقویم زرتشتی است برابر با چهارم خرداد به تقویم جدید می شود زیرا 31 فروردین و 31 اردیبهشت از آن کم می شود.بنابراین کلا چیزی به نام هفته وجـود ندارد. وجود هفته که در تقـویم عربی یا قمـری هست پس از حمـله اعـراب و هـجوم فرهـنگی آنـان وارد تقـویـم ایرانیـان شد. در تقـویـم زرتشتی هرماه دقیقـا سی روز و هـر روز نیز نام ویـژه خود را دارد و آدمی بـا شنیدن نام هر روز خود به خود می فهمـدکه روز چندم ماه نیز است. اکنون نام این سی روز و معنی آن را برایتان می گویم.بـه ویژه هم میهنان مسلمانی که به فـرهنگ نیاکان خویش علاقـمـندند خوب است یاد بگیرند چون این از ابتدایی ترین موضوعاتی است یک زرتـشتی می داند و چیز سختی هم نـیست.حال به ذکر روزهـــای ماه ومعانی تک تک آنان می پردازم؛

1- نخستین روز هر ماه اورمزد یا هرمز نام دارد به معنی اهورامزدا؛چون هر کار و هر چیزی را باید با نام خداوند آغاز کرد بنابراین زرتـشتیان نخـستین روز ماه را با نـام خداوند آغاز می کنند؛

2- دومین روز ماه بهمن یا وهومن نام دارد به معنی منش نیک و نیز نام یکی از امشاسپندان یا فرشتگان درگاه خداوند است؛

3- سومین روز ماه اردیبهشت است به معنی بهترین راستی و نیز نام یکی از امشاسپندان یا فرشتگان درگاه خداوند است؛

4- چهارمین روز ماه شهریور است به معنی بهترین شهریاری یا مدینه فاضله و نیز نام یکی از امشاسپندان یا فرشتگان درگاه خداوند است؛

5- پنجمین روز ماه سپندارمذ یا اسفند نام دارد به معنی فروتنی و نیز نام یکی از امشاسپندان یا فرشتگان درگاه خداوند است؛

6- ششمین روز ماه خرداد نام دارد به معنی تندرستی و نیز نام یکی از امشاسپندان یا فرشتگان درگاه خداوند است؛

7-هفتمین روز ماه امرداد نام دارد به معنی بی مرگی و جاودانگی که نام آخرین امشاسپند نیز می باشد.در باره این واژه توجه کنید کـه بیشتر به غلط مرداد تلفظ می شود که نـادرست است و باید امرداد خوانده شود؛

8- هشتمین روز ماه دی به آذر است به معنی آفریدگار؛

9- نهمین روز آذر است به معنی آتش.

10- دهمین روز آبان نام دارد به معنی آب,به طور کلی مظاهر طبیعی سودمند نزد ایرانیان بسیار ارجمند است بنابراین برخی روزهای ماه به نام مظاهر طبیعی نهاده شده است؛

11- نام یازدهمین روز خورشید یا خور است که باز نام یکی از مظاهر طبیعی و مقدس است؛

12- دوازدهمین روز ماه, ماه نام دارد.ماه نیز که شباهنگام در آسمان می درخشد نزد ایرانیان مقدس است؛

13- نام روز سیزدهم ,تیر است که نام ستاره ای است در آسمان.

14- چهاردهمین روز هر ماه گوش نام دارد به معنای جهان و هستی.

15- نام روز پانزدهم ,دی به مهر است به معنای آفریدگار.

16- روز شانزدهم هر ماه مهر است که محبت ومهربانی معنی می دهد؛

17- هفدهمین روز ماه سروش است به معنی فرمانبرداری که بعد ها در زبان پارسی معنای فرشته نیز به آن داده شد؛

18- رشن نام هجدهمین روز است که به معنی عدالت و دادگری است؛

19- نوزدهمین روز ماه فروردین است که شکل تغییر یافته واژه فروهر است به معنای نیروی پیشرو؛

20- نام بیستمین روز ماه بهرام یا وهرام است به معنای پیروزی.

21- بیست و یکمین روز هر ماه رام است به معنای رامش و شادمانی؛

22- نام بیست و دوم هر ماه باد است.چنانچه ذکر شد زرتشتیان به پدیده ها و مظاهر طبیعی مانند خورشید ,ماه,آسمان,باد و ...احترام زیادی می نهند؛

23-بیست و سومین روز هر ماه دی به دین است به معنای آفریدگار

24- "بیست و چهارمین روز هر ماه دین است به معنای وجدان که امروزه معنی آیین و مسلک هم می دهد؛

25- روز بیست و پنجمین, ارد است به معنای ثروت و نعمت.

26- نام بیست و ششمین روز ماه اشتاد است به معنای راستی.

27- نام بیست و هفتمین روز آسمان است که باز جلوه ای از ارزش مظاهر طبیعی نزد ایرانیان است؛

28- نام روز بیست و هشتم, زامیاد است به معنی زمین که باز به عنوان یکی از مظاهر طبیعی و آفریده خداوند نزد ایرانیان مقدس است و آن را بر روی روز بیست و هشتم ماه نهادند؛

29- نام روز بیست و نهم ,مهر اسپند است به معنای کلام ایزدی یا گفتار آسمانی؛

30- و اما نام روز سی ام ماه انارام است که یعنی روشنایی محض و فروغ جاویدان؛

بنابراین 30 روز ماه به این گونه است که گفته شد و برتری آن این است که مثلا اگر بشنویم امروز روز دی به مهر است خود به خود می فهمیم که روز پانزدهم ماه نیز است.در ضمن اگر دقت کرده باشید متوجه می شوید نام برخی از روزها با نام ماه های سال یکی است.هرگاه نام روز و نام ماه یکی شود در آن روز جشنی برگزار می شود که معروف است به جشن های ماهانه.مثلا روز سوم هر ماه اردیبهشت نام دارد بنابر این سوم اردیبهشت چون نام روز و ماه یکی میشود جشن اردیبهشتگان برگزار می شود.ویا روز شانزدهم هرماه مهر نام دارد بنابراین هر سال شانزدهم مهر ماه جشن مهرگان برگزار می شود؛

پرسش: با توجه به این که تقویم زرتشتی ماه31 روزه ندارد و 6 ماه سی ویک روزه در تقـویم جدید داریم, و نیز در تقویـم جـدید اسفـند مـاه 29 روز است, پـس بـا ایـن حـساب در تقـویم زرتشتی پنـج روز آخـر سال کـم می آید. با این وجود این پـنـج روز چه می شود؟؟

پـاسخ : درست است. در آخر سـال 5 روز کـم می آید ولی جـای این پنج روز نیز در این تقویم حساب شده است. به این گونه که پنج روز آخر سـال هر یـک نامـی جـداگـانه دارد و این 5 روز را به عـنوان جـشن پنجه ,جشن می گیرند. این پنج روز را , پنج روز پنجه گویند که نام آن ها به این ترتیب است : روز نخست پنجه اهـنودگـاه نام دارد.روز دوم پنجـه اشتود گـاه نـام دارد.روز سوم پنجه سپنتمـدگـاه نام دارد. روز چهارم پنجه وهوخشترگاه نام دارد. و روز پنجـم پنجه وهیشتوایشتی نام دارد. بنابراین تقـویم زرتشتی که بر اساس گـردش زمین به دور خورشید است دارای 365 روز کامل می شود؛

پرسش:با توجه به این که هر چهار سال یکبار ,سال کبیسه است و دارای 366 روز می شود,در تقویم زرتشتی این روز چه می شود؟

پاسخ:هر چهار سال یکبار در سال کبیسه این روز اضافی نیز در نظر گـرفته می شود که نـام این روز اورداد است به مـعنی روز اضـافه؛

پرسش: با تـوجـه به این که در تقویم زرتشتی هفـته وجود ندارد پس چه روزهایی از ماه روز تعطیلی و استراحت می باشد؟

پاسخ:در تقویم زرتشتی روزهای اورمزد (روزاول ماه),روز دی به آذر که روز هشتم ماه است, روز دی به مهر(روز پانزدهم ماه)و روز دی به دین(روز بیست و سوم ماه) روز های تعطیل و استراحت است که آدینه روز نامیده می شود؛

الـبته تـقـویم امـروزی نیز در واقع همان تقـویم زرتشتی است با این تفاوت که 6 ماه نخست سال را 31 روزه کرده اند و در عوض پنج روز پنجه را حذف کرده اند؛

بر اساس نظر کارشناسان, تقویم زرتشتی کامل ترین و دقیق ترین تقـویمی است که تـا بـه امـروز توسط انسان ساخته شد که الـبته نخستین تقـویم تاریخ بشریت نیز است. از دیگر تقویم های ساخته دست انسان تقویم قمری یا عربی است که بر اساس گردش مـاه عمل می کند که به اندازه ای مسخره است که اصلا لازم نیست در باره اش حرف بزنیم زیرا هر سال بیش از ده روز جابه جا می شود.یکی دیگر از تقویم های مورد استفاده تقویم میلادی است که شایدامروزه پر کاربردترین تقویم دنیا باشد.که آن نیز کم و کاستی هایی دارد.بر اساس نظریه انفجار بزرگ هر سال به اندازه چندین ثانیه از سال قبل طولانی تر است که پس از چندین سال پی در پی این ثانیه های اضافی روی هم جمع می شوند و دوباره یک روز کامل به وجود می آید.در تقویم میلادی هر 2500 سال یک روز زیاد می شود.و آنان مجبورند هر دوهزاروپانصد سال یک روز از تقویم خود حذف کنند تا روزهای سالشان به هم نخورد.که یک بار در سال 1582 میلادی این کار را انجام دادند.ولی تقویم زرتشتی به اندازه ای پیشرفته است که بر اساس محاسبات ریاضی هر ده میلیون سال یک روز به آن اضافه می شود.این تقویم ساخته دست ایرانیان اولین و در کمال تعجب و افتخار پیشرفته ترین تقویم بشریت است که تاکنون ابـداع شده , حق داریم که بگوییـم چـه کردند این نیاکان ما؛

  
نویسنده : Majid Hoseini ; ساعت ٧:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢٦
تگ ها :

ارتش هخامنشی

ارتش هخامنشی

مقارن سال 556 پیش از میلاد کوکب سعادت کوروش بزرگ سردودمان

هخامنش از افق کشور پارس طالع شد و در پرتو فروغ درخشان وجود او

امپراطوری با شکوهی تشکیل گردید که تا آن زمان چشم روزگار نظیر آن را

ندیده بود. شالوده‌ی ارتش ایران نیز در همان وقت به دست توانای آن شاهنشاه

بزرگ ریخته شد و در اثر فداکاری و جان بازی همان ارتش بود که حدود و ثغور

کشور پهناور او همواره در طول چند قرن از تجاوز بیگانگان محفوظ ماند.


سپاه پیاده

بنا به گفته گزنفون، تاریخ‌نگار یونانی، موقعی که کورش بزرگ فرماندهی ارتش

پارس را به عهده گرفت، رسته‌ی اصلی ارتش پیاده بود که بیش‌تر برای رزم از

دور بار آمده و به تیر و کمان و زوبین و فلاخن مسلح بود. کورش برای ایجاد و

تقویت روح جنگاوری، به سی هزار نفر از سربازان پارسی که مطابق اصول

تربیت کشور پارس دارای خصایل سپاهیگری برجسته‌ایی بودند، دستور دادند

اسلحه خودشان را به نیزه و شمشیر تبدیل کنند و به مبارزه از نزدیک و رزم تن

به تن خو بگیرند. آن رسته را «پیادگان سنگین اسلحه» می خواندند و سلاح

اصلی ایشان عبارت از یک نیزه بلند، یک شمشیر یا تبرزین بود که با دست

راست به کار می بردند و یک سپر کوچک که از ترکه‌ی محکم بافته شده بود و

در دست چپ می‌گرفتند و به سینه خود هم جوشن می‌بستند. سایر افراد پیاده به

تیر وکمان یا فلاخن و زوبین مسلح بودند که در میدان رزم به عنوان دسته های

امدادی به کار می‌رفتند.

سواره نظام

بنا به گفته گزنفون، کورش در مدت اقامت در دربار ماد و در نخستین برخورد با

سوارهای لیدی در نبرد « پتریوم » تشخیص داد که سواران پارس نسبت به

سوارهای مادی و به خصوص سوار نظام معروف لیدی خیلی ضعیف‌اند، به همین

جهت تعداد سوارهای پارسی را از دو هزار نفر به ده هزار نفر رسانید و برای

تشویق و ترغیب جوانان به سواری و سوارکاری، مقرر داشت هر کسی که از

دولت اسب می گیرد باید همیشه سواره حرکت کند و به مرکب خود مأنوس و

علاقمند بشود و در حسن نگاهداری آن از جان و دل بکوشد و برای سوارکاران

خوب امتیازها و جوایزی قائل گردید که در مسابقه‌ها به آنان اعطاء می‌شد.

 


 

 

 

 

 

 

ارابه‌های داس‌دار

بنا به روایت گزنفون تا زمان کورش بزرگ ارابه های جنگی معمول آن دوره را

مطابق مرسوم «تروایی‌ها» می‌ساختند و به کار می‌انداختند و این نوع ارابه‌ها

بین مادی‌ها و آشوری‌ها و سایر ملت‌های آسیایی معمول شده بود. کورش در

ضمن آزمایش آن‌ها دستور داد ارابه های جدیدی بسازند که برای جنگ مناسب‌تر

باشد. چرخ‌های آن ارابه‌ها را محکم تر و محور آن‌ها را درازتر از ارابه‌های

قدیمی گرفتند تا از خطر خرد شدن چرخ‌ها و واژگون شدن ارابه‌ها بهتر جلوگیری

شود. کرسی راننده‌ی ارابه از چوب خیلی محکم و به صورت برجکی ساخته

می‌شد که بلندی آن فقط تا محاذی آرنج‌های راننده می‌رسید تا او در راندن اسب‌ها

آزاد باشد. در دو انتهای محور چرخها دو داس آهنی به پهنای دو «ارش» رو به

پایین و درست در زیر آن‌ها دو داس دیگر رو به بالا نصب کرده بودند که در

موقع تاخت ارابه‌ها این داس‌ها به هر چیزی که برمی‌خوردند از هم می‌شکافتند.

از ارابه‌های جدید در زمان کورش سی‌صد دستگاه تهیه شد و به فرمان او محل

این ارابه‌ها در آرایش جنگی، جلو خط اول پیاده نظام بود و مأموریت اصلی آن‌ها

تاختن بر روی صفوف دشمن و شکافتن آرایش او و باز کردن راه و هموار

ساختن خط سیر پیاده نظام حمله بود. هجوم وحشت آور و برق آسای ارابه‌ها هر

گونه مقاومتی را در معبر خود متلاشی می‌ساخت. ارابه‌های داسدار تا اواخر

دوره هخامنشیان در ارتش ایران معمول بوده و در نبرد « گوگمل » یعنی آخرین

نبرد داریوش سوم با اسکندر در اردوی ایران دویست ارابه داس‌دار وجود

داشته و در این مورد دیودور می گوید: « حمله‌ی ارابه های داس‌دار بسیار

وحشت آور و برش داس‌های آن‌ها به اندازه‌ایی تند و تیز بود که افراد پیاده

مقدونی را به دو نیم می کرد». به علاوه، در همین نبرد پنجاه فیل جنگی در

اردوی داریوش سوم وجود داشته که موجب هراس و واهمه‌ی مقدونیان گردیده

است و از قرار معلوم استفاده از فیل در جنگ از موقع تسلط ایران به حبشه و

آفریقای شمالی و هندوستان غربی در ارتش ایران معمول شده است

 

آرایش جنگی برای این که با شیوه‌ی به کارگیری رسته‌های مختلف در آن دوره

آگاه شویم، آرایش جنگی قوای کورش را در نبرد «تمبره» از روی کتاب

گزنفون بررسی می‌کنیم:


1
. در جلوی جبهه یک‌صد ارابه‌ی داسدار در یک خط.


2
. در پشت سر ارابه‌ها در خط اول گروه حمله‌ای مرکب از پانزده هزار پیاده

سنگین اسلحه پارسی با آرایشی به عمق دوازده صف؛ پهلوهای این خط در هر

طرف با چهار هزار سوار پارسی به عمق چهار صف پوشیده شده بود.


3.
زوبین اندازان در خط دوم برای این که زوبین‌های خود را از بالای سر خط

اول به مسافت نزدیک پرتاب کنند.


4
. کمانداران در خط سوم قرار گرفته بودند و تیرهای خود را از بالای سر افراد

خطوط جلو به مسافت دور می انداختند.


5
. واحدهای احتیاط که عبارت از نصف دیگر پیاده نظام سنگین اسلحه بود،

درخط چهارم قرار داشت.


6. در پشت سر این خطوط برج‌های متحرک یا گردونه‌ها در یک صف قرار

داشته و حصار محکم و متینی را تشکیل می‌دادند. گزنفون در آرایش جنگی

کورش از اسواران «جماز» هم ذکری می کند که فقط برای رم دادن اسب‌های

لیدی مورد استفاده بود. به گفته‌ی گزنفون علاوه بر پرچم‌هایی که قسمت‌های

مختلف هر یک برای خود داشتند، پرچم فرماندهی ایران عبارت از «عقاب

زرین» بود که با بال‌های افراشته به چوب بلندی نصب کرده بودند. گزنفون

اضافه می کند که در زمان او هم پرچم پادشاهان ایران به همین صورت بوده

لباس و تدارکات از نوشته های مورخین یونانی بر می آید که لباس‌های افراد

نظامی مختلف و در هر یک از ملت‌ها و طایفه‌های تابع ایران به شکل لباس

معمول همان ملت یا طایفه بوده است و به طور عموم عبارت از یک قبای دراز

که تا پایین زانو می‌رسیده و روی آن کمربند یا شالی بسته می شده و شلوار که

تا ساق پاها را می پوشانیده است. کلاه افراد به طور معمول از نمد مالیده و

محکم و به شکل گرد (پارسی‌ها) یا چند ترک (مادی‌ها) یا دراز و نوک تیز (

سکاها ) بوده است. در حمله به دشمن نواختن کرنا و سرنا معمول بوده و هنگام

هجوم تمام افراد با هم هرای می کشیدند. بنابر آن چه که هردوت از اردو کشی

خشایارشا به یونان تعریف می کند t علاوه بر آذوقه و علیق چند روزه که در بنه ‌

های جنگی با عده‌ها همراه بود، در طول راه تشکیل مراکز تدارکاتی و تهیه

انبارهای آذوقه و علیق و همچنین ساختن جاده‌های نظامی و پل‌های موقتی و

قایقی روی رودخانه‌ها و نیز ریختن درخت‌های جنگل برای باز کردن راه عبور

قشون متداول بوده است. بنابراین، عملیات مربوط به « رکن چهارم » در آن

دوره با حسن وجوه انجام می یافته چنان که اردوکشی خشایارشا را به یونان

بعدها به خصوص از لحاظ امور مربوطه به رکن چهارم مورد مطالعه و تحقیق

قرار داده‌اند. به طور کلی مورخین و فرماندهانی که از روی گفته‌های هردوت

پیرامون این قضیه تحقیق و تعمق کرده اند، اردوکشی خشایارشا را به یونان از

وقایع مهم تاریخ به شمار آورده‌اند و همه بر این عقیده هستند که از لحاظ

استراتژی از عملیات نظامی برجسته و بی نظیر عهد قدیم است

  
نویسنده : Majid Hoseini ; ساعت ۸:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱