پارسوماش

آینده ازآن مردمانی است که گذشته ی خود را میشناسند

قدیمی‌ترین شهرهای دنیا

افرادی که به تاریخ جهان و تمدن ها علاقه مند هستند می دانند که بسیاری از زیباترین شهرهای جهان در طول تاریخ از بین رفته اند و پس از نابودی نیز هیچ شهری نتوانسته همانند آن ها شود.

اگر بسیاری از این مکان ها از بین نرفته بودند احتمالآ این روزها به تعدادی از زیباترین شهرهای جهان تبدیل می شدند.

 

تبس (مصر)
شهری قدیمی در مصر که در فاصله 800 کیلومتری دریای مدیترانه قرار داشت.

دوران سکونت در این شهر مربوط به 3200 سال قبل از میلاد است و به همین دلیل این شهر به یکی از قدیمی ترین مراکز اصلی تمدن باستانی شناخته می شود.

salijoon.ws

 

ادامه مطلب   
نویسنده : سید مجید حسینی ; ساعت ٧:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٩/٢۳

شهر سوخته در سیستان و زابل شهر دلیران و سرزمین رستم و سهراب و تاریخ بزرگ بشری

 

 

 

 

 

 

شهر سوخته کجاست ؟ این مردم موفق و دانا چه کسانی بودند ؟ اینان چرا و چگونه همگی یکشب در آتش سوختند ؟؟ مردم شهر سوخته در 3 هزار سال پیش چگونه به این همه علم و پیشترفت رسیده بودند ؟؟ آیا علم آنان از خارج از کره زمین به آنها آموزش داده شده بود ؟؟

آیا مردم شهر سوخته با موجودات فضایی در ارتباط بودند ؟؟

اینها سوالاتی است که باستان شناسان طی سالها تحقیق هنوز به نتیجه ای نرسیدند و نمی دانند مردم این شهر عظیم و مدرن و پیشترفته در 3000 سال پیش از کجا آمده بودند و چگونه به این همه علم و دانش رسیده بودند و چگونه طی یک شب همگی در آتش سوختند و نابود شدند ؟؟!!!!!!

مقاله زیر تفسیر و توضیحی علمیست در مورد تمدن شهر سوخته در سیستان و زابل شهر دلیران و سرزمین رستم و سهراب و تاریخ بزرگ بشری

 

شهر سوخته در ساحل رودخانه ی هیلمند و ۵۶ کیلومتری شهر باستانی زابل قرار دارد.شهری که نقش بسیار مهمی در ایران باستان داشته است.زادگاه رستم و پهلوانان نامی ایران زمین.اگرچه امروز بخش اعظم تمدن ایران باستان و رودخانه ی هیلمند در کشورهای پاکستان و افغانستان قرار گرفته است.
سیستان جایی است که توانست تا قرنها خصلت مرد پروری خود را حفظ کند و در سده های نزدیک به مولف تاریخ سیستان عیاران و جوانمردانی چون یعقوب لیث بپرورد .


تصاویری از بقایای شهر سوخته بهشت باستان شناسان در سیستان سرزمین شگفتیها و مهد دلیران

محل قرار گرفتن خانه ها و دیوار های شهردر تصویر فوق مشخص شده است .
شهر سوخته از نظر زمانی هم زمان با تمدن سومر در بین النهرین و تمدنهای هاراپا و موهنجودارو در شمال غربی پاکستان بوده است . بسیاری از باستان شناسان معتقدند که مردم این ناحیه از همان نژاد سومر یا آنوناکی بوده اند که از سیاره ی نیبیرو به زمین آمده بودند. شباهت مجسمه های یافت شده با آنچه که در هاراپا وموهنجودارو وجود دارد این نظریه را اثبات می کند علاوه بر اینکه ابزارها و علوم پیشرفته ای که در شهر سوخته وجود دارد حکایت از شهری بزرگ و تجاری در ۶۰۰۰ سال پیش می کند.

نژاد و زبان مردم شهر سوخته :

علی رغم پیدا کردن بیش از ۴۰۰۰۰ اسکلت در گورستانهای این شهر هیچ کس موفق به شناسایی نژاد مردمی که در این ناحیه می زیستند نشده است.
همین مشکل در خصوص شهرهای باستانی هاراپا و موهنجودارو نیز وجود دارد و در نتیجه باستانشناسان را به این باور سوق داده است که مردم از همان نژاد ناشناس سومری بوده اند که به مناطق خوش آب و هوای زمین در کنار رودخانه های عظیم کوچ می کردند و با یکدیگر ارتباطاط تجاری می داشته اند.علاوه بر این جثه ی عظیم اسکلتها پس از پوسیده شدن در طول ۶۰۰۰ سال باز هم این باور را تقویت می کند که پهلوانان عظیم الجثه ی ایران باستان همچون گیو – گودرز – گرشاسب – سام و نریمان و رستم از همان نژاد بوده یا دورگه بوده اند

در اسکلت های کشف شده افرادی با بلندی قد بین 3 تا 4 متر نیز کشف شده است . یکی از بزرگترین اسکلتهای کشف شده در جهان در شهر سوخته کشف شده که متعلق به یک مردی بین 35 تا 40 ساله است که دقیقا” 5 متر و بیست و یک سانتی متر قد داشته که این بلند ترین اسکلت دیده شده در عصر باستان است.؟؟!!!!؟

زبان مردم شهر سوخته و به طور کلی مردم نواحی بلوچستان و زابلستان باستان ناشناس باقی مانده و کسی قادر به رمز گشایی نوشته ها و مهرهای کشف شده نیست.اما آنچه مسلم و قابل اثبات است این است که زبان پهلوی و زبان اوستایی از جمله زبانهایی بوده اند که توسط برخی قبایل و سلسله های باستان تکلم می شده اند و همچنان امروز به ما رسیده اند.(

تجارت:

شهر سوخته(ایران باستان) به کشورهایی همچون سومر -هاراپا- موهمجودارو و مصر وسایل صنعتی و جواهرات و وسایل تزیینی صادر می کرده است.

لینک زیر یک وسیله ی تزیینی را نشان می دهد که در شهر اور ( عراق) در سومر باستان پیدا شده است و از شهر سوخته به سومر صادر شده بوده است.

دین مردم شهر سوخته :

به غیر از تعدادی مجسمه ی بت مانند از خدایان مونث و چند پیکره ی مرد که گمان می رود طبقه ی روحانی را نشان دهد علائم دیگری یافت نشده که بتوان دین اصلی مردم را مشخص کرد . اما در جدیدترین کاوشها ساختمان یک معبد بسیار بسیار بزرگ کشف شده است که به زودی پاسخ به این سوال را خواهد داد.منبع را ببینید

قربانی کردن انسان:

در قبرستانهای شهر سوخته اجسادی پیدا شده است که نشان می دهد آنها طی مراسمی قربانی شده بودند، در یکی از قبرها ۱۳ سر قطع شده به صورت دایره وار و به همراه هدایا و وسایل تزیینی پیدا شده است که نشان از نوعی مراسم مذهبی دارد. همچنین در چند قبر دیگر اسکلتهایی یافت شده که جمجمه ی آنها در بین پاها و جدا از بدن قرار گرفته.از آنجا که این اجساد با احترام و به همراه هدایا دفن شده اند احتمال قتل و یا شکنجه وجود ندارد بنابراین می توان آن را قربانی تلقی کرد

آب و فاضلاب :

سراسر شهر سوخته دارای سیستم پیشرفته ای برای انتقال آب به منازل و سطح شهر است و جنس لوله ها از سفال خاصی است.چیزی که در تمدنهای بسیار پیشترفته مانند عیلامیها و هخامنشیان می بینیم و از یک قوم کوچک بسیار بعید است که اینقدر به مسئله بهداشت و تامین مصرف مردم و ساکنین اهمیت می دادند.؟؟!!!؟

شهر سوخته در منطقه ای کاملا غیر زلزله خیز ( حتی تا امروز) بنا شده ( درست مانند تمدنهای سومر-مصر و دره ی سند ). به این دلیل سوخته خوانده می شود که ۲ بار به طور کامل سوخته شده اما باز ساخته شده است و ناگهان بدون هیچ نشانی در ۲۱۰۰ سال پیش از میلاد تخلیه شده است. دقیقا هم زمان با نا پدید شدن تمدن های دری ه سند( یعنی هاراپا و موهمجو دارو ) .

طبق کتیبه های آشور باستان این دقیقا همان تاریخی است که آنوناکی ناگهان زمین را ترک کردند . دلیل این خروج ناگهانی در کتب عهد عتیق و متون باستان تغییر ناگهانی آب و هوای زمین از مرطوب به خشک بوده است . تمامی مناطقی که این تمدنها در آن به وجود آمده بود به دلیل تغییر مدار زمین گرم و خشک شدند و این موجودات (آنوناکی) برای حیات به محیطی بسیار سبز و مرطوب نیاز داشته اند. از این رو ناگهانی ناپدید می شوند اما انسانهای دو رگه که از آمیزش آنوناکی و مردم زمین به وجود آمده بودند در زمین باقی ماندند که احتمالا همین انسانها سلسله های مشهور و پادشاهان و پهلوانان را تشکیل می داده اند

بهر حال این منطقه و تمدن اعجاب انگیزچیزی حدود 4500 سال پیش بر اثر یک آتش سوزی عظیم ، انقدر عظیم که نمی توانسته کار حمله احتمالی قومی به این منطقه باشد این شهر را از بیم برده است . این آتش سوزی می تواند آتش سوزیهای عظیم ناشی از گرم شدن زمین ، یک جنگ ویرانگر ، و یا صاعقه های بزرگی بوده که توانسته شبانه و طی چند روز یک شهر را کاملا” تبدیل به خاکستر بنماید …
شهر سوخته به علت رمزها و رازهای بسیار بهشت باستان شناسان معرفی شده و هر روز چیز تازه ای برای کشف شدن دارد…اینان چه کسانی بودند ؟؟!!!؟

اسکلت کامل پیدا شده از یک دختر 14 ساله که مورد جراحی مغز قرار گرقته است…چهره این دختر توسط اندام شناسان باستان شناس در تصویر فوق باز سازی شده است .


محل کشف اسکلتهای مورد جراحی قرار گرفته به همراه وسایل زینتی و چند کوزه


پزشکی پیشترفته مردم شهر سوخته و احتمال روابط آنها با موجوداتی غیر زمینی و مدرن :

اگرچه تاکنون نشانی از سفینه های این مردم یافت نشده !!!
و یا مدارکی دال بر ارتباط این مردم با موجودات فضایی !! ( اگر هم یافت شود به من و شما گزارش نمی دهند ! ) جالب است دلایلی را که باستانشناسان رابطه این مردم را با موجوداتی پیشترفته و یا شاید غیر زمینی رد نمی کنند و بر پایه یک فرضیه وجود افرادی پیشترفته در کره زمین را ممکن می دانند را بدانید :

اولا: تعداد محدودی اسکلت در شهر سوخته کشف شده که جمجمه ها و اعضای بدن آنها اصلا” شباهتی به انسان کامل ندارد و بیشتر شبیه موجوداتی انسان نما می باشد.
این اسکلت ها از نظر ظاهر و فیزیک کاملا” با اسکلت یک انسان متفاوت بوده و درست شبیه و نقاشیهای موجود از موجودات فضایی است !!؟؟

دوما” : علم و پیشترفت تکنولوژی این قوم کوچک در 5 هزار سال پیش آنقدر مدرن و امروزی بوده که باستانشناسان حتی در دوران های بعدی تاریخی مانند دوران با عظمت هخامنشیان که ایرانیان به علومی مانند پزشکی ، ستاره شناسی و دیگر علوم آشنایی داشتند دیده نشده است . مثلا” عمل جراحی بسیار ظریف معز یک زن که شما در تصاویر فوق مشاهده می کنید…بسیار جای تعمق و تعمل دارد!!! چرا که ما حتی در دوران ساسانی که دانشگاه علوم پزشکی در جندی شاپور (دزفول کنونی ) داشتیم همچین پیتشرفتهایی در علم پزشکی نکرده بودیم و گزارشاتی مبنی بر جراحی مغز و یا جراحی چشم و یا ساخت چشم مصنوعی نداشتیم.
تعجب باستانشناسان و مورخین به این خاطر است که در ۵۰۰۰ سال قبل از میلاد جراحی مغز و کار گذاشتن چشم مصنوعی انجام می شده است.تصویری که در این صفحه می بینید، جمجمه ی دختری ۱۴ ساله را نشان می دهد که به دلیل بیماری مغزی جراحی شده بوده است. پیش از این تصور میشد که تنها مصر باستان دست به جراحی می زدند (بر اسای نوشته های پزشک مخصوص فرعون ،سینوحه پزشک مصری). .

همچنین این لینک اسکلت زنی ۳۵ ساله را نشان می دهد که از چشم مصنوعی استفاده می کرده . جنس این کره ی چشم نا مشخص است و توسط تارهای بسیار باریکی از طلا به عصبهای چشم متصل شده بوده است.


کشف چشم مصنوعی به گزارش استاد سجادی :
مطالعات اولیه نشان داده اند که چشم چپ زن تنومند مدفون در قبر شماره 6705 مصنوعی بوده است .سن این زن بین 25 تا 30 سال تخمین زده شده است .بررسی بیشتر توسط پزشکان مشخص نمود که زیر تاق ابروی زن مذکو آثار آبسه و چرکی و جراحی داشته است .به علت طول زمان زیادی که بخش زیرین چشم مصنوعی با پلک چشم در تماس بوده آثار ارگانیکی پلک چشم بر روی پروتز مصنوعی مشخص است .جنس این چشم مصنوعی یا پروتز کاملا” هنوز مشخص نگردیده است اما به نظر می رسد از جنس قیر طبیعی با مخلوط یک نوع چربی حیوانی درست شده است . وسط این پروتز خالی است که چشم از داخل آن پیدا بوده است .بدنه چشم مصنوعی با نوعی مفتول طلایی احاطه گردیده و توسط 2 سوراخ موازی به چشم این زن پیوند زده شده بودند.نقشی که در روی این چشم مصنوعی طراحی شده دقیقا” شبیه به مویرگهای ریز داخل چشم انسان می باشد. ضمنا” به همراه اسکلت این زن عجیب تعدادی لوازم مانند : یک کیسه چرمی ، یک آینه مفرغی ، وتعدادی مهر های تزئینی و تعدادی ظروف سفالی کشف شده است.زمان فوت و درگذشت این زن با استفاده از کربن 14 و مطالعات آزمایشگاهی حدود 3هزار سال قبل از میلاد مسیح تائید شده است.


تصویر بازسازی شده چهره زنی که با یک چشم مصنوعی در 4 هزار سال پیش زندگی می کرده و توسط پزشکان آن دوره مورد جراحی زیبایی و بازسازی قرار گرفته است.

زنان شهر سوخته :

تازه ترین یافته های باستان شناسان در گورهای شهرسوخته حاکی از این است که زنان شهر سوخته لباس های زیبایی شبیه به ساری می پوشیدند. و به آرایش و زیورآلات قیمتی اهمیت می داده اند.


پروتز یا چشم مصنوعی که در داخل جمجه یک اسکلت زن در 4 هزار سال که به تازگی کشف گردید و جهانیان را شگفت زده کرد؟؟!!؟؟
این پروتز و محلهای بخیه بر روی آن دیرینه شناسان را با پزشکانی متبحر و عجیب مواجه کرده
که این قوم ناشناخته وعجیب ولی پیشترفته در 4 هزار سال پیش در کشور ایران چگونه می توانشتند عملهای جراحی به این ظرافت و دقت انجام بدهند؟!!؟


یکی دیگر از عجایب شهر سوخته :؟؟!!!؟
یک اسکلت کشف شده که مورد جراحی مغز قرار گرفته است. با کشف این اثر پیشینه پزشکی در ایران به بیش از 4000 سال می رسد. جراحی مغز به این شکل هنوز در هیچ جایی از کره زمین با ساده ترین وسایل موجود و بدون تجهیزات اتاق عمل دیده نشده است ؟؟!!!؟؟!!؟


تاس های بازی کشف شده به همراه تخته نرد در شهر سوخته!!؟؟ نکته جالب اینکه اولا” چه تفکر عظیم و پویایی در این مردم وجود داشته و دوم اینکه چقدر شبیه با وسایل امروزی است؟!!؟؟


وسیله ای بازی شبیه به تخته نرد که دارای تاس و مهره هایی شبیه به تخته نرد امروزی بوده است.
گزارش استاد سجادی باستانشناس ایرانی از کشف تخت نرد باستانی :

به تازگی از گور باستانی موسوم به شماره ۷۶۱ قدیمی ترین تخت نرد جهان به همراه ۶۰ مهره آن
در شهر سوخته کشف شد، بسیار قدیمی تر از تخت نردی که در گورستان سلطنتی اور در بین النهرین کشف شده بود.
آقای سجادی گفته که این تخت نرد از چوب آبنوس و به شکل مستطیل است. چون آبنوس در سیستان و بلوچستان نمی روئیده و مشخص است که از هند وارد شده است.
روی این تخت نرد، ماری که ۲۰ بار به دور خود حلقه زده و دمش را در دهان گرفته، نقش بسته است.
به نظر می رسد که چنین طرحی هم به موضوع های فرهنگی و فلسفی هند مربوط باشد، چرا که چنین علامتی در فرهنگ هند به معنی مرکز انرژی های حیاتی در بدن انسان است.
این تخت نرد ۲۰ خانه بازی و ۶۰ مهره دارد. مهره ها که در یک ظرف سفالی در کنار تخت نرد قرار داشتند از سنگ های رایج در شهر سوخته یعنی از لاجورد، عقیق و فیروزه است.
به نظر آقای سجادی این تخت نرد ۱۰۰ تا ۲۰۰ سال قدیمی تر از تخت نرد بین النهرین است و به همین دلیل او فکر می کند این بازی از شهر سوخته به تمدن بین النهرین رفته است. گروه تحقیق و کاوش هنوز روش بازی با این تخت نرد را نیافته است


خاکستر جسد یک انسان 3 هزار ساله در شهر سوخته که در هنگام آتش سوزی در هنگام نیایش و یا خواب بسر می برده است.

کشف یک گور قدیمی در شهر سوخته متعلق به یک زن و شوهر . اینان مدتی قبل از آتش سوزی و نابودی همیشگی شهر سوخته از دنیا رفته بودند. جالب است بدانید هنوز دستبند و زیور آلات زن به همراه اسکلت مشخص بود و با نگاه اول مشخص می شد که کدام زن و کدام مرد هستند…سن تقریبی این دو حدود 30 سال بوده و چنان عاشقانه در بغل و کنار یکدیگر بخاک سپرده شدند که گویی در آن دنیا نیز با یکدیگر خواهند بود.
در کنار آنها مقداری غذا و لوازم مورد نیاز در آن دنیا برایشان گذاشته شده ؟!!


یک نمونه مهر ، کشف شده در شهر سوخته .
این مهرها که جهت شناسایی افراد مهم ،یا حکومتی و یا برای شناخت تجار معروف در طول تاریخ استفاده می شده است . تا کنون این مهر ها بیشتر در حفاریهای دوران هخامنشی کشف گردیده بود .
این مهر ها برای فرمان های حکومتی و شناسایی مالاتجاره استفاده می گردیده است.
نکته قابل توجه اینکه با کشف تعداد زیادی از این مهر ها معلوم گردید که ساکنان شهر سوخته چنان پیشترفته بودند که از تجارت و سلسله مراتب اجتماعی کاملا” برخوردار بودند و چنان طبقات اجتماعی جالب و پیشترفته ای داشتند که افراد با توجه به موقعیتشان نسبت به یکدیگر از برتری و شناسایی خاصی برخوردار بودند.


یک فقره شانه بسیار جالب که در کوره به شکل ماهرانه ای ساخته شده است.
این اثر نشانه ای از نوع تفکر و رفتار اجتماعی ساکنان ایران زمین در 4 هزار سال پیش می باشد.
باستان شناسان از روی همین اثار مکشوفه با عمق و عادات و تمدن یک ملت پی می برند


، جالب است بدانید این ظرف سفالی پس از کشف ، سر و صدای عجیبی به پا کرد و دقیقا” پس از انتشار خبر این اثر جالب این کوزه ناپدید شد و هم اکنون کسی جای آن را نمی داند !!


کشفی که باستان شناسان را متحیر کرد !! کشف قدیمیترین تصویر متحرک که بر روی یک سفال با استادی هر چه تمام تر به تصویر کشیده شده . در این تصیر یک بز کوهی یا گوزن در حال جهش به سمت یک درختچه برای خوردن گیاه آن می باشد.


یک نمونه پارچه کشف شده از لباس یک انسان و شهروند شهر سوخته در 4 هزار سال پیش . جالب است بدانید در آن زمان ساکنین این شهر لباس کامل بر تن می کردند


نمونه ای سفالهای کشف شده در شهر سوخته ، این سفالها همگی رنگی بوده و با رنگهای طبیعی در 4 هزار سال پیش لعاب داده شده است .در قسمت پایین یک نمونه گردنبند از سفال رنگی را مشاهده می کنید .

لیست اشیائی که تاکنون در منازل و قبرهای شهر سوخته پیدا شده :
-مهرهایی از جنس لاجورد و صدف و فیروزه

-سفال با امضای سفالگر بر روی آن !

-خانه ی معمولی با چند اتاق خواب و اتاق نشیمن

-چکش مفرغی- مسی -سوزن

-کاسه های مرمری

-شهرکهای مسکونی و ساختمانهای همگانی همچون آپارتمان!

-اشیای وارداتی از تمدن هاراپا و سند که ارتباط این تمدنها را ثابت می کند.

-النگوهاو مهره ها و پیکره های انسانی

-بذر خربزه – حبوبات – ماهی خشک کرده -برنج برای خوراکی-بذر زیره ی کرمانی

-کوره های سفالگری و کوره های ذوب فلزات

-دکمه- تبر -بند کفش-قلاب- شانه ی سر- خط کش با دقت نیم میلیمتر !

-طناب -سبد- لباس- تخم حشرات -ناخن و مو ( که در هیچ نقطه ی باستانی تا به حال یافت نشده و نشان می دهد که این قسمت از ایران کاملا دست نخورده باقی مانده است)

  
نویسنده : سید مجید حسینی ; ساعت ٤:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢٧

سورنا (سورن پهلو) یکی از سرداران بزرگ و نام‌دار تاریخ زمان اشکانیان

سورنا (سورن پهلو) یکی از سرداران بزرگ و نام‌دار تاریخ در

زمان اشکانیان است که سپاه ایران را در نخستین جنگ با

رومیان در بهار ۲۰۶۰ سال پیش فرماندهی کرد و رومیها را که تا

آن زمان در همه جا پیروز بودند، برای اولین بار با شکستگی

سخت و تاریخی روبرو ساخت. او جوانی بود آریایی،

خردمند، نیکو‌چهره، تنومند، دلیر، بلندبالا، با موی بلند و ظریف که

پیشانی‌بندی به سبک ایرانیان باستان بر سر می‌بست.

وی فرزند آرش از خاندان سورن یکی از هفت خاندان معروف

ایرانی (در زمان اشکانیان و ساسانیان) بود. سورن در زبان

فارسی پهلوی به‌معنی نیرومند می‌باشد. (نمونه دیگر این واِِژه

در کلمه اردی‌سور آناهیتا یعنی ناهید بالنده و نیرومند بکار رفته

است.) 

 از دیگر نام‌آوران این خاندان وینده‌فرن (گندفر) است که در

سده نخست میلادی استاندار سیستان بود؛ قلمرو او از هند و

پنجاب تا سیستان و بلوچستان امتداد داشت. برخی

پژوهشگران او را با رستم دستان قهرمان حماسی ایران یکی

می‌دانند. ذکر نام رستم در منظومه پهلوی اشکانی درخت

آسوریک ارتباط او را با اشکانیان نشان می‌دهد.

 

 

 

 ژول سزار (Julius)، پومیه  (Pompee) و کراسوس

(crassus) سه تن از سرداران و فرمانروایان بزرگ روم بودند که

سرزمین‌های پهناوری را که به تصرف دولت روم در آمده بود،

به‌طور مشترک اداره می کردند. آنها در سوم اکتبر سال 56 پیش

از میلاد در نشست لوکا (Luca) تصمیم حمله به ایران را گرفتن.

کراسوس فرمانروای بخش شرقی کشور روم آن زمان یعنی

شام(سوریه) بود و برای گسترش دولت روم در آسیا، سودای

چیرگی برایران، دستیابی به گنجینه‌های ارزشمند ایران و سپس

گرفتن هند را در سر می‌پروراند و سرانجام با حمله به ایران این

نقشه خویش را عملی ساخت. وی فاتح جنگ بردگان و

درهم‌کوبنده اسپارتاکوس سردار قدرتمند انقلاب بردگان بود.

 

کراسوس (رییس دوره ای شورا) با سپاهی مرکب از42 هزار نفر

از لژیونهای ورزیده روم که خود فرماندهی آنان رابرعهده داشت

به سوی ایران روانه شد و ارد (اشک13)

نبرد میان دو کشور در اردی‌بهشت سال 53 پیش از میلاد در

جلگه های میان‌رودان (بین‌النهرین) و در نزدیکی شهر حران یا

کاره  carrhae  روی‌ داد. پادشاه اشکانی ،سورنا سردار نامی

ایران را مامور جنگ با کراسوس و دفع یورش رومیها کرد.

در جنگ حران، سورنا با یک نقشه نظامی ماهرانه و به‌یاری

سواران پارتی که تیراندازان چیره‌دستی بودند، توانست یک سوم

سپاه روم را نابود و اسیر کند. کراسوس و پسرش فابیوس

Fabius (پوبلیوس) دراین جنگ کشته شدند و تنها شمار

اندکی از رومیها موفق به فرار گردیدند.

روش نوین جنگی سورنا، شیوه جنگ‌وگریز بود. این سردار ایرانی

را پدیدآورنده جنگ پارتیزانی (جنگ به روش پارتیان) در جهان 

می‌دانند. ارتش او دربرگیرنده زره‌پوشان اسب‌سوار، تیراندازان

ورزیده، نیزه‌داران ماهر، شمشیرزنان تکاور و پیاده‌نظام همراه با

شترهایی با بار مهمات بود. پارتیان آریایی را نخستین سازندگان

تیربار جنگی در گیتی می دانند.

افسران رومی درباره شکستشان از ایران به سنای روم چنین

گزارش دادند:

سورنا فرمانده ارتش ایران در این جنگ از تاکتیک و سلاحهای

تازه بهره گرفت. هر سرباز سوار ایرانی با خود مشک کوچکی از

آب حمل می‌کرد و مانند ما دچار تشنگی نمی‌شد. به پیادگان با

مشکهایی که بر شترها بار بود آب و مهمات می رساندند.

سربازان ایرانی به نوبت با روش ویِِژه‌ای از میدان بیرون رفته وبه

استراحت می‌پرداختند. سواران ایران توانایی تیر اندازی از پشت

سر را دارند. ایرانیان کمانهایی تازه اختراع کرده‌اند که با آنها

توانستند پای پیادگان ما را که با سپرهای بزرگ در برابر انها و

برای محافظت از سوارانمان دیوار دفاعی درست کرده بودیم به

زمین بدوزند. ایرانیان دارای زوبین‌های دوکی شکل بودند که با

دستگاه نوینی تا فاصله دور و به صورت پی‌درپی پرتاب می شد.

شمشیرهای آنان شکننده نبود. هر واحد تنها از یک نوع سلاح

استفاده می کرد و مانند ما خود را سنگین نمی کرد. سربازان

ایرانی تسلیم نمی‌شدند و تا آخرین نفس باید می‌جنگیدند. این

بود که ما شکست خورده، هفت لژیون را به طور کامل از دست

داده و به چهار لژیون دیگر تلفات سنگین وارد آمد.

جنگ حران که نخستین جنگ بین ایران و روم به شمار می‌رود،

دارای اهمیت بسیار در تاریخ است زیرا رومیها پس از

پیروزی‌های پی‌درپی برای اولین بار در جنگ شکست بزرگی

خوردند و این شکست به قدرت آنان در دنیای آن‌روز سایه افکند

و نام ایران را بار دیگر در جهان پرآوازه کرد و نام دولت پارت و

شاهنشاهی اشکانی را جاودانه ساخت.

 

همانگونه که دولت بزرگ هخامنشی در مرزهای خود در باختر

برای نخستین بار با گسترش و کشورگشایی یونان برخورد کرد و

پیشرفت یونان را درشرق و آسیا متوقف گردانید، دولت جهانگیر

روم نیز در پیشرفت مرزهای خود درخاور، با سد قدرتمند ایرانی

روبرو شد و از آن زمان به بعد گسترش و توسعه آن دولت در

آسیا، پایان پذیرفت.

پس از پیروزی سورنا بر کراسوس و شکست روم از ایران، دولت

مرکزی روم دچار اختلاف شدید شد. پس از این جنگ نزدیک به

یک قرن، رود فرات مرز شناخته شده بین دو کشور گردید و

مناطق ارمنستان، ترکیه، سوریه، عراق تبدیل به استان‌هایی از

ایران گردیدند. رومیها برای جلوگیری از شکستهای آینده و به

پیروی از ایرانیان ناچار شدند به وجود سواره نظام درسپاه خود

توجه بیشتری بنمایند. 

 

 

 

 

 

 

 

 

بد نیست یادآوری شود که سورنا پس از شاه مقام اول کشور را

داشت؛ وی ارد را به تخت سلطلنت نشانید و به سبب نجابت

خانوادگی در روز تاجگذاری شاهنشاه ایران کمربند شاهی را به

کمر پادشاه بست. او به هنگام گرفتن شهر سلوکیه نخستین

کسی بود که برفراز دیوار دژ شهر برآمد و با دست خود

دشمنانی را که مقاومت میکردند بزیر افکند. سورنا در این هنگام

بیش از 30 سال نداشت.

 

اما شوربختانه سورنا هیچ بهره‌ای از پیروزی بزرگ خود نبرد. ارد

شاهنشاه اشکانی ناجوانمردانه بجای قدردانی، سپهسالار دلاور

ایرانی را به شهادت رساند؛ پس از این رویداد ناگوار ارتش ایران

دچار ضعف گردید و دیگر نتوانست در خاورمیانه و شام پیشروی

نماید و در برابر روم تنها به مقاومت و دفاع پرداخت


  
نویسنده : سید مجید حسینی ; ساعت ٧:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٦

شکوه بیشاپور، شهری باقی مانده از ساسانیان + تصاویر

این شهر از قدیمی‌ترین شهرهایی است که تاریخچه

ساخت آن بصورت مکتوب در سنگ نوشته‌ای موجود

است. بیشاپور در شمال شهر کازرون قرار گرفته و از

شهرهای خوش آب‌وهوا و دارای طراحی و مهندسی

ویژه آن روزگار بوده‌است. در کتاب‌های تاریخی، نام این

شهر با عنوان‌های بیشاپور، بیشابور، به‌شاپور، بیشاور و

«به‌اندیوشاپور» ضبط شده‌است.
شهر بیشاپور مرکز ایالت و کوره اردشیرخوره بوده‌ است. بیشاپور

تا قرن هفتم هجری آباد و مسکونی بوده‌است و پس از آن ویران

شده‌است. بیشاپور گنجینه‌ای از آثار ارزشمند ساسانی مانند

معبد آناهیتا است.

شهر بیشابور با روش مهندسی یونانیان که توسط

هیپوداموس ابداع شده بود در زمینی مستطیل به

گونه‌ای طراحی شد که چهار دروازه و دو خیابان آن،

یکدیگر را قطع می‌کردند. یکی از خیابان‌ها در جهت شمال

به جنوب و دیگری شرق به غرب است و هر کدام در انتها

به یکی از دروازه‌های شهر منتهی می‌شده‌اند. دروازه

غربی، ورودی اصلی شهر بوده‌است.

فصل نهم از دوره‌ی سوم کاوش‌های باستان‌شناسی در

محوطه‌ی بیشاپور اول خردادماه آغاز شد و تا ۱۵ تیرماه نیز ادامه

می‌یابد. مهم‌ترین بخشی که در این فصل کاوش می‌شود، ضلع

جنوبی بنای ایوان موزاییک است و دلیل انتخاب این بخش نیز به

ناتمام ماندن کاوش‌های آن در گذشته مربوط می‌شود. در واقع،

از آنجا که پلان بنا ناقص مانده، فرصتی پیش آمده است تا پلان را

کامل و مرمت کنیم که برای مردم قابل بازدید باشد.

دوره‌ نخست این کاوش‌ها در سال‌های ۱۳۱۴ تا ۱۳۱۹ توسط

باستان‌شناسانی از موزه‌ی لوور فرانسه در بخش‌هایی از ایوان

موزاییک، تالار تشریفات و معبد آناهیتا انجام شد. پس از آن، در

دوره‌ی دوم و در سال‌های ۱۳۴۶ تا ۱۳۵۷ این کاوش‌ها به

سرپرستی علی‌اکبر سرفراز در مجموعه‌ی ارگ شاهی با انجام

اقداماتی مانند مرمت، خواناسازی تالار تشریفات و بخشی از

برج و باروی شهر ادامه یافت. دوره‌ی سوم نیز از سال ۱۳۷۶

آغاز شده است و تا کنون ادامه دارد.
 
 
  
نویسنده : سید مجید حسینی ; ساعت ٦:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٦

بانوان دلیر ایران زمین

بانو ماندانا

 

ماندان یا ماندانا در لغت به معنی شاه بوی عنبر سیاه، دختر آژی دهاک آخرین

پادشاه ماد که همسر کمبوجیه پدر کوروش شد و از این وصلت کوروش متولد

گردید. او در تربیت و نیز انتقال قدرت به کوروش سهم بسیار موثری داشت.

ماندان اولین مدرسه جمعی که در آن برگزیدگانی از پسران بودند بنیان مینهد که

خود شخصا به دانش آموزان این مدرسه درس حقوق وقانون را می آموخت و به

کوروش می آموخت که باید پایه و اساس ظلم و بیدادی را ویران نماید و در هر

حال یار و همیار زیردستان باشد. در این مدرسه فنون سوارکاری و تیراندازی و

نبرد نیز آموزش داده میشد


بانو شیرین

شاهزاده ارمنی و برادر زاده و جانشین مهین بانو فرمانروای ارمنستان و زنی

خردمند که همسر وفادار خسروپرویز بود. در آن زمان ارمنستان یکی از

شهرهای کوچک ایران و شاه ارمنستان زیر نظر شاهنشاه ایران بود. خسروپرویز

و شیرین حماسه ای از خود ساختند که همیشه در تاریخ ماندگار ماند. شیرین از

خسرو چهار فرزند به نام های نستور، شهریار، فرود و مردانشه بدنیا آورد که

هر چهار فرزند وی در زندان کشته شدند.

داستان عشق او و خسرو پرویز و دلدادگی او و فرهاد در ادبیات ایران مشهور

است. پس از این که خسرو پرویز بدست دست افسری جوان به نام مهرهرمز (که

پدرش مرزبان نیم روز آ«بابل و عراقآ» بوده و دو سال پیش از این واقعه، به

دست خسروپرویز مجازات شده بود) کشته می‌شود، به پسرش شیرویه نداد و به

او گفت که من به عنوان ملکه ایران باید بهترین مراسم سوگواری را برای پدرت

خسرو پرویز بجا آورم در حالی که زیباترین لباس و آرایش را داشت با متانت به

همراه موبدان و بزرگان به تشیع جنازه خسرو پرویز پرداخت. پس از انجام

مراسم از حاضران خواست که او را برای آخرین وداع با جنازه همسرش تنها

بگذارند در آن هنگام با خنجری در کنار جسد همسرش، خود را کشت

 

بانو دغدویه

 

دغدویه یا دوغدو مادر زرتشت است که اصلا از شهر ری بوده است. وی در

آنجا با کوی ها و کرپن ها که مردم را گمراه می کردند و از آنها مرتب فدیه و

قربانی می خواستند و دین را وسیله ای برای رسیدن به امیال و خواستهای

ناروای خود کرده بودند به مبارزه پرداخت. پدر و مادرش چون جان او را در

خطر دیدند او را نزد یکی از نزدیکان خود به آذربایجان فرستادند او در آنجا با

پوروشسب ازدواج کرد و ثمره این پیوند همایون، زرتشت پیامبر بزرگ ایرانیان

است

بانو کاساندان

کاساندان تنها همسر کوروش بزرگ، شهبانوی ایران (ملکه جهان) دختر فرناسپه

از شاهدختان و دختر فرناسپه هخامنشی از دودمانی بود که از نجبای پارس

محسوب می شدند و پدر واجدادش در چند نسل شاه پارسیان بودند. کاساندان ملکه

۲۸ کشور آسیائی بوده و همواره در کنار همسرش کوروش بزرگ پادشاهی

میکرده و پس از او نخستین فرد قدرتمند و سیاستمدار دربار هخامنشیان بشمار می

آمده است. او ۵ فرزند با نام های کمبوجیه، بردیا، آتوسا، رکسانه و ارتیستونه

داشت. هر یک از فرزندان کاساندان و کوروش بزرگ به نحوی در تاریخ

هخامنشیان دارای نقش تعیین کننده بوده اند و از نشانه ها چنین بر می اید که آنها

از تربیتی خاص برخوردار بودند. به نقل از هرودوت: کاساندان در ۶ نوامبر

۵۳۹ پیش از میلاد فوت کرد و هنگام مرگ وی در بابل ۶ روز همه به سوگواری

همگانی فراخوان شدند. کاساندان قبل از کورش درگذشت و بعد از او کورش در

اندوهی فراوان ماند و برای همیشه و به احترام همسرش تنهایی را برگزید. مقبره

شهبانو کاساندانه در پاسارگاد، در کنار آرامگاه کوروش بزرگ میباشد

 

 بانو آتوسا

 

آتوسا در لغت به معنای خوش اندام است.

همچنین به معنای قدرت و توانمندی نیز میباشد.

آتوسـا (۵۵۰ تا ۴۷۵ پیش از میلاد مسیح) شهبانوهای ایران یکی از برجسته‌ترین

زنان در تاریخ ایران قدیم است. وی دختر کورش کبیر و کاساندان، خواهر

کمبوجیه، و همسر دو پادشاه هخامنشی، کمبوجیه و داریوش یکم، و مادر خشایار

شاه بود. آتوسـا بانویی زیبا بود وهم شاعر و هم ادیب بود و به نوجوانان پارسی

درس ادبیات پارسی میداد. به خاطر خرد و اندیشه نیکویش داریوش با ایشان در

مسائل مملکتی و سرنوشت ساز مشورت میکرد و نیز به ایشان اعتماد کامل

داشت. اگر داریوش به منطقه ای لشگر میکشید شورای سلطنت برای اداره امور

کشور تشکیل میشد و رئیس و مافوق همه در راس شورای سلطنت شهربانو آتوسا

بود.هرودوت در مورد زندگی سیاسی وی می‌گوید: آتوسا از قدرت فوق‌العاده‌ای

برخوردار بود و علاقمند بود که در میدان کارزار نیز شوهرش را همراهی کند.

وی همواره یاور فکری داریوش بزرگ بوده و چندین نبرد بزرگ را شخصا

فرماندهی کرده و یا با نقشه های جنگی او انجام گرفته است. از زمان مرگ او

هیچ اطلاعی در دست نیست. تنها می‌دانیم تا زمانی که خشایار از جنگ یونان بر

میگردد زنده بوده‌است. احتمالا آرامگاه او در کنار آرامگاه داریوش کبیر در نقش

رستم می‌باشد

 

 

بانو یوتاب

 

 

یوتاب در لغت به معنی درخشنده و بیمانند است. از یوتاب به عنوان یکی از

سردارن زن ایرانی نام برده اند. یوتاب خواهر آریوبرزن سردار نامدار ارتش

شاهنشاهی داریوش سوم بوده است وی در نبرد با اسکندر گجستک همراه آریو

برزن فرماندهی بخشی از ارتش را بر عهده داشته است . او در کوههای بختیاری

راه را بر اسکندر بست ولی یک ایرانی خائن راه را به اسکندر نشان داد و او از

مسیر دیگری به ایران هجوم آورد.از یوتاب به عنوان شاه آتروپاتان ( آذربایجان )

در سالهای 20 قبل از میلاد تا 20 پس از میلاد نیز یاد شده است.آریو برزن و

یوتاب در راه وطن کشته شدند و نامی جاویدان از خود بر جای گذاشتند

بانو آرتمیس

آرتمیـس یا آرتمیـز در لغت به معنی راست گفتار بزرگ است. او

نخستین و تنها بانوی دریاسالار جهان است. تاریخ نویسان یونان

او را در زیبایی و برجستگی و متانت سرآمد

همه زنان آن روزگار نامیده اند.

آرتمیس Artemis نخستین زن دریانورد ایرانی است که درحدود

2494 سال پیش فرمان دریاسالاری خود را از سوی خشایارشاه

هخامنشی دریافت کرد. در سال ۴۸۴ پیش از میلاد فرمان بسیج

دریایی برای شرکت در جنگ با یونانیان توسط خشایارشا

هخامنشی صادر شد. آرتمیس فرماندار سرزمین کاربه با پنج

فروند کشتی جنگی که خود فرماندهی آنها را در دست داشت

به نیروی دریایی ایران پیوست. در این نبرد ایران موفق به تصرف

آتن شد. در این نبرد نیروی زمینی ایران از ۸۰۰ هزار پیاده و ۸۰

هزار سواره تشکیل شده بود. نیروی دریایی ایران دارای ۱۲۰۰

کشتی جنگی و ۳۰۰ کشتی ترابری بود.

همچنین آرتمیس در سال 480 پیش از میلاد در جنگ

سالامین Salamine که بین نیروی دریایی ایران و یونان درگرفت

شرکت داشت و دلاوری های بسیاری از خود نشان داد و با

ستایش دوست و آشنا روبرو شد. او در یکی از دشوارترین

شرایط در جنگ سالامین، با دلیری و بیباکی کم مانند توانست

بخشی از نیروی دریایی ایران را از خطر نابودی نجات دهد و به

همین دلیل به افتخار دریافت فرمان دریاسالاری از سوی

خشایارشاه رسید. او به خشایارشاه پیشنهاد ازدواج نیز داد که

بدلایلی این پیوند صورت نگرفت. در سالهای دهه شصت میلادی

(دهه چهل خورشیدی) نیروی دریایی ایران، برای نخستین بار

ناو شکن بزرگی را به نام یک زن نام گذاری کرد و او "آرتمیس"

بود. ناو شکن آرتمیس در دوران خدمت "دریاسالار فرج الله

رسایی" به آب انداخته شد و سالها بر روی آبهای خلیج همیشه

فارس پاسدار سواحل ایران بود.

 

بانو گردآفرید

گردآفرید یا گُردآفرین یکی از پهلوانان سرزمین ایران که تاریخ از او

به عنوان دختر کژدهم یاد میــکند. در داستان رستم و سهراب

گردآفرید با لباسی مردانه با سهراب رزم کرد و به دست او

گرفتار شد ولی توانست خود را با تدبیر از دست سهراب برهاند.

فردوسی بزرگ از او به عـــنوان زنی جنگو و دلاور سرزمین

پاکان یاد میکند.

در شاهنامهٔ فردوسی نیز چنین آمده‌است:

زنی بود بر سان گرد سوار

همیشه به جنگ اندرون نامدار

 

بانو سیندخت

همسر خردمند مهرآب کابلی و مادر رودابه و مادربزرگ رستم که

در همسری زال و رودابه و جلب موافقت مهرآب پدر رودابه به

این وصلت نقش مهمی داشت و نیز در موقع تولد رستم از مادر،

سیندخت یار و مددکار دخترش رودابه بود. کوتاه سخن اینکه

سیندخت یکی از خردمندترین چهره های شاهنامه است.

 

 

بانو رودابه

دختر مهرآب کابلی و همسر زال و مادر رستم که به روایت

شاهنامه دلباختگی زال به او یکی از زیباترین صحنه های

شاهنامه است. رودابه در موقع تولد رستم اولین سزارین را

انجام داد. بنابراین، چنین زایمان ها را باید "رستمی" گفت نه

سزارین. زیرا سزار قرن ها پس از تولد رستم به دنیا آمده است.

 

 

بانو تهمینه

دختر زیباروی پادشاه سمنگان که شبی همسر رستم بود. ثمره

آن تولد سهراب است که داستان زندگی و مرگ دردناکش به

دست پدر در شاهنامه فردوسی به تفصیل آمده است. تهمینه

برای آنکه تمام وقت خود را صرف پرورش سهراب کند، با وجود

جوانی و زیبایی ازدواج نکرد.

 

 

بانو گشنسب و زربانوی دلیر

بانو گشسب (مخفف گشنسپ) به معنی "بانوی دارنده اسب

نر" است که در جنگاوری هیچ کس یارای مقاومت با او را

نداشت. بانو گُشنــسب دختر رستم و همسر "گیو" که نام وی

در برزو نامه و بهمن نامه بسیار آمده است. یکی از مشهور ترین

حکایت های او نبرد سگانه فرامرز، رستم و بانو گشنسب است

که در هنگام کشتی پهلوانان را به خاک می افکند، دلیری این

بانوی ایرانی مشهور است. او منظومه ای نیز بنام خود دارد که

هم اکنون نسخه ای از آن در کتابخانه ملی پارسی و در کتابخانه

ملی بریتانیا موجود است.

شهین سراج، پژوهش‌گر ادب و تاریخ : اگر بخواهیم ارزش

پهلوانی دختر رستم را باز بکنیم ارزش حماسی و نقش

حماسی این دختر از جایی شروع می‌شود که بهمن اسفندیار

به کینه‌توزی خون اسفندیار به سیستان حمله می‌کند و زال را

در قفس می‌اندازد و با فرامرز، پسر رستم جنگ می‌کند و عاقبت

او را بر دار می‌زند. تنها کسی که در خاندان رستم در برابر بهمن

حقیقتاً یک مقامت نظامی نشان می‌دهد و از آن باورهای رستم

دفاع می‌کند به نظر من بانو گشنسب است. او است که این

نبرد را ادامه می‌دهد و مانند پدرش که همیشه حامی پادشاهان

ایران بوده ولی هیچ‌وقت سر فرود نیاورد. زربانو سردار جنگجوی

ایرانی و دختر رستم و خواهر بانو گشنسب. او در سوارکاری

زبده بوده است و در نبردها دلاوریهای بسیار از خود نشان داده

است. تاریخ نام او را جنگجویی که آزاد کننده زال، آذربرزین و

تخوار از زندان بوده است ثبت کرد.

 

 

بانو آذرناهید

ملکه ملکه های امپراتوری ایران در زمان شاهنـــــــشاهی

شاپور یکم بنیانگزار ساسله ساسانی. نام این ملکه بزرگ و

اقتدارات دولتی او در قلمرو ایــــران در کتیبه های کعبه زرتشت

در استان فارس بارها آمده است و او را ستایـش کرده است.

 

 

بانو همای چهر آزاد

پادشاه زن ایرانی که به گفته کتاب دینی و تاریخی

(391 یشتا 274+1 یشتا 2) در زمان کیانیان بر اریکه

شاهنشاهی ایران نشست. از او به عنوان هفتـــمین پادشاه

کیانی یاد شده است که نامش را "همای چهر آزاد" و "همای

وهمون" نیز گفته اند. او مادر داراب بود و پس از "وهومن

سپندداتان" بر تخت شاهنشاهی ایران نشست. وی با زیبایی

تمام سی سال پادشاه ایران بود. نوشتارها زیادی درباره رفتار و

کردار او یادشده که او در مدت سی سال پادشاهیش هرگز

خطائی نکرده و مردمان در زمان او همواره در آسایش و سلامت

زندگی میکرده اند.

 

 

بانو آریاتس

یکی از سرداران مبارز و دلیر هخامنشیان

در سالهای پیش از میلاد.

مورخــین یونانی در چندین جا نامی از وی به میان اورده اند.

 

 

بانو پرین

او دختر کی قباد بود که در سال 924 قبل از مــیلاد هزاران برگ

از نسخه های اوستا را به زبان پهلوی برای آیندگان از گوشه و

کنار ممالک اریایی گرداوری نمود و یکبار کامل آن را نوشت و

نامش در تاریخ ایران زمین برای همیشه تبت گردیده است.

 

 

بانو آرتا دخت

وزیر خزانه داری و امور مالی دولت ایران در زمان شاهنشاهی

اردوان چهارم اشکانی. به گفته کتاب اشکانیان اثر دیاکونوف

روســــی خاور شناس بزرگ او مالیات ها را سامان بخشید و در

اداره امور مالی کوچکتـــــرین خطایی مرتکب نشد و اقتصاد

امپراتوری پارتیان را رونق بخشید. چنانچه برآمده است٬ از

کارهای بزرگ او در گردآوری دارایی کشور٬ یکی جلوگیری از

هزینه های بیهوده به ویژه درباریان و دیگری گرفتن باج و خراج از

درآمد توانگران بوده است.

 

 

 

بانو فرخ رو

نام او به عنوان نخستین بانوی وزیر در تاریـــــخ

ایران ثبت شده است.

وی از طبقه عام کشوری به مقام وزیری امپراتوری ایران رسید.

 

 

بانو فرانک

همسر آبتین و مادر فریدون که در رهاندن و

زنده ماندن فریدون از دست دژخیمان ضحاک رنجها برد

و در به قدرت رسیدنش نقش اساسی داشت.

 

 

بانو پوراندخت و آزرمدخت

پوراندخت شاهنشاه ایران در زمان ساسانی بود و زنی بود که بر

بیش از 10 کشور آسیایی پادشاهی میکرد. او پس از اردشیر

شیرویه به عنوان بیست و پنجمین پادشاه ساسانی بر اریکه

شاهنشاهی ایران نشست و فرامانروایی نمود. پوران خسرو

منظور پوراندخت دختر خسرو پرویز است که زنی با کفایت و

خردمند بود ولی متأسفانه به علت وضع آشفته و نابسامان آن

دوران و جنگهای طولانی ایران و روم در زمان خسرو پرویز و نفوذ

دین مزدک و نارضایی مردم از وضع موجود و در یکی از

دشوارترین شرایط تاریخی ایران حکومت کشور را چند ماهی در

اختیار داشت و پس از مرگ او حکومت به آزرم دخت رسید.


ملکه آزرمی دخت، آزرم، آزرمی، (۶۳۰م یا ۶۳۱م) (به معنی

دختر پیر نشدنی) شاهنشاه زن ایرانی و سی و دومین

شاهنشاه ساسانی، دختر خسروپرویز پسر هرمز پسر

انوشیروان ملقبهٔ به عادله که پس از خواهر خویش پوراندخت

لشکریان او را در تیسفون بپادشاهی برداشتند. فرمانرواى

خراسان، سپهبد فرخ‌هرمز که یکى از مدعیان جدى سلطنت

بود، ملکه را به همسرى خواست. در حالی که آزرمى‌دخت علناً

وعده‌ى ازدواج به او داد، در نهان تدارک قتلش را دید (بنا به

فرهنگ معین چون "آزرمیدخت نمی‌توانست علنا مخالفت کند").

رستم، پسر فرخ‌هرمزد، به خون‌خواهى پدرش لشکر به پایتخت

کشید و پس از سرنگونی آزرمى‌دخت، ملکهٔ ساسانی را نابینا

کرد. آزرمی دخت چهار ماه پادشاهی کرد. از کیفیت وفات این

ملکه اطلاعی در دست نیست.

پاره ای از اشعار حکیم فردوسی در باره ی پوران دخت و آزرم

دخت:

یکی دختری بود پوران بنام  چو زن شاه شد کارها گشت خام

بزرگان برو گوهر افشاندند    بران تخت شاهیش بنشاندند

چنین گفت پس دخت پوران که من   نخواهم پراگندن انجمن

کسی راکه درویش باشد ز گنج    توانگر کنم تانماند به رنج

مبادا ز گیتی کسی مستمند     که از درد او بر من آید گزند

ز کشور کنم دور بدخواه را     بر آیین شاهان کنم گاه را


یکی دخت دیگر بد آزرم نام     ز تاج بزرگان رسیده به کام

بیامد به تخت کیان برنشست  گرفت این جهان جهان رابه دست

نخستین چنین گفت کای بخردان  جهان گشته و کار کرده ردان

همه کار بر داد و آیین کنیم  کزین پس همه خشت بالین کنیم

ر آنکس که باشد مرا دوستدار    چنانم مر او را چو پروردگار

کس کو ز پیمان من بگذرد      بپیچید ز آیین و راه خرد

 

 

بانو منیژه

دختر افراسیاب که بیژن سردار معروف ایرانی دلباخته او گردید و

به بند اسارت افراسیاب افتاد و به دستور افراسیاب او را به

چاهی که به همین نام معروف است انداختند تا سرانجام رستم

که خود را به صورت بازرگانی درآورده بود توانست او را نجات

بخشد.

 

 

بانو کتایون

دختر قیصر روم همسر گشتاسب شاه و مادر اسفندیار و یکی از

اولین کسانی که کیش زرتشت را پذیرفت. موقعی که اسفندیار

به دستور گشتاسب می خواست به جنگ رستم برود کتایون به

سختی با رفتن او مخالف بود و او بخردانه پند داد ولی اسفندیار

نپذیرفت و در جنگ با رستم کور و سپس کشته شد و کتایون با

غم و دردی جانکاه به سوگ فرزند نشست.

 


بانو هما

دختر اسفندیار و خواهر بهمن

و ملکه نامداری از سلسله کیانیان.

 

 

 

بانو نگان

که در لغت به معنی کامروا و پیروزمند است. وی از سرداران

ساسانی بود که با تازیان دلاورانه جنگید. دلاوریهای

شکوهمندانه او در جنگهای چریکی با سپاه تازیان زبان زد

ایرانیان بود و تازیان بهنگام حمله های او از مقابلش پا بفرار

میگزاردند.

 

 

 

بانو آپارنیک

همسر رستم فرخزاد که همچون یک شیر زن،

به همراه او تا آخرین قطرهُ خون با تازیان متجاوز دلیرانه جنگید.

 

 

 

بانو سورا

در لغت به معنی گلگون رخ٬ که دختر اردوان پنجم بود و سمت

سپهبدی داشت و دست راست پدر بود و در جنگها دلاورانه

همراه پدر می جنگید.

 

 

بانو کردیه

خواهر خردمند بهرام چوبین (در دوره ساسانیان). بهرام چوبین

که یکی از اهالی شهر خفر جهرم و از کردان بوده و خواهر

بهرام به نام " کردیه" همسر اردشیر بابکان بوده است. کُردیـــه

پس از برادرش٬ فرماندهی را به دست میگیرد و در میدانهای

نبرد٬ ‌آنچنان بیباکی و شایستگی از خود نشان میدهد که

همگان را به ستایش وامیدارد. او در رده سپهسالاری سپاه

برادرش در جنگ تن به تن با "تور" فرمانده نیروی خاقان چین٬ او

را شکست میدهد و سپاهش را تار و مار میکند.

 

 

بانو ورزا

در لغت به معنی نیرومند و توانا٬ سرداری از هخامنشیان.

 

بانو هومی یاستر

که از سرداران و بزرگان سپاه هخامنشی بود.

 

بانو وهومسه

در لغت به معنی والاتبار و نیکزاده بزرگ٬ ‌از سرداران هخامنشی.

 

بانو پریسانیس

در چم فرشته و زیبا٬ همسر داریوش دوم که

پا به پای همسر و دختر به جنگها میرفت و پیکار میکرد.

 

 

بانو آمسترس

در لغت به معنی هم اندیش و پشتیبان و یار٬

دختر داریوش دوم که پا به پای پدر در نبردها میجنگید.

 

 

بانو سی سی کام

در لغت به معنی کامروا٬ ‌مادر داریوش سوم

که هیچگاه در برابر اسکندر تسلیم نشد

و همچنان جنگ را دنبال نمود.

 

 

بانو استاتیرا

دختر داریوش سوم و از سرداران هخامنشی نیز بود.

 

 

بانو آرتونیس

در زمان داریوش کبیر فرمانده ای شجاع بود

نام شوهرش آرتاباز بود که یکی از سپهبدان داریوش شاه بود.

 

 

بانو داناک

در لغت به معنی باهوش و خردمند

و فرزانه٬ از سرداران هخامنشی.

 

 

بانو مهرمس

در لغت به معنی مهر بزرگ٬ ‌خورشید درخشان٬

از سرداران هخامنشی.

 

 

بانو آذرنوش

در لغت به معنی پرفروغ آتشین٬

از شاهدختهای هخامنشی و هم سردار سپاه.

 

بانو آسپاسیا

همسر کورش دوم که از سرداران او نیز بود

 

بانو آرتونیس

در لغت به معنی راست و درست٬

دختر آ«ارته بازآ» که او خود نیز سردار بزرگ داریوش بزرگ بود.

 

 

بانو آپاما

در لغت به معنی گیرا٬‌ خوش آب و رنگ و زیبا میباشد،

دختر آ«سپیتمنآ» که خودش از سرداران زمان هخامنشیان بود.

 

 

بانو داناک

در لغت به معنی باهوش و خردمند و فرزانه٬

از سرداران هخامنشی.

 

 

بانو میترادخت

در لغت به معنی دختر مهر٬‌ دختر خورشید٬ ‌از سرداران اشکانی.

 

 

بانو نوشین

سردار نامی ساسانی در زمان انوشیراوان دادگر

و همچنین از سرداران و جنگجویان و بزرگان سپاه ساسانی می

توان از مهر یار٬ برزین دخت(دخت آتش)٬

ماه آذر٬ ابردخت٬ گلبویه نام برد.

  
نویسنده : سید مجید حسینی ; ساعت ٥:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٦

اماکن باستانی ایران زمین آتشکده زرتشتیان (یزد)

اماکن باستانی ایران زمین

آتشکده زرتشتیان (یزد)

برای دیدن تصاویر بزرگتر برروی عکس کلیک کنید.

آتشکده زرتشتیان1

آتشکده زرتشتیان2

آتشکده زرتشتیان3

آتشکده زرتشتیان4

آتشکده زرتشتیان5

آتشکده زرتشتیان6

آتشکده زرتشتیان7

آتشکده زرتشتیان8

آتشکده زرتشتیان9

 

آتشکده زرتشتیان11

آتشکده زرتشتیان12

آتشکده زرتشتیان13

آتشکده زرتشتیان14

  
نویسنده : سید مجید حسینی ; ساعت ۱٠:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٥
تگ ها :

شکوه بیشاپور، شهری باقی مانده از ساسانیان + تصاویر

این شهر از قدیمی‌ترین شهرهایی است که تاریخچه

ساخت آن بصورت مکتوب در سنگ نوشته‌ای موجود

است. بیشاپور در شمال شهر کازرون قرار گرفته و از

شهرهای خوش آب‌وهوا و دارای طراحی و مهندسی

ویژه آن روزگار بوده‌است. در کتاب‌های تاریخی، نام این

شهر با عنوان‌های بیشاپور، بیشابور، به‌شاپور، بیشاور و

«به‌اندیوشاپور» ضبط شده‌است.
شهر بیشاپور مرکز ایالت و کوره اردشیرخوره بوده‌ است. بیشاپور

تا قرن هفتم هجری آباد و مسکونی بوده‌است و پس از آن ویران

شده‌است. بیشاپور گنجینه‌ای از آثار ارزشمند ساسانی مانند

معبد آناهیتا است.

شهر بیشابور با روش مهندسی یونانیان که توسط

هیپوداموس ابداع شده بود در زمینی مستطیل به

گونه‌ای طراحی شد که چهار دروازه و دو خیابان آن،

یکدیگر را قطع می‌کردند. یکی از خیابان‌ها در جهت شمال

به جنوب و دیگری شرق به غرب است و هر کدام در انتها

به یکی از دروازه‌های شهر منتهی می‌شده‌اند. دروازه

غربی، ورودی اصلی شهر بوده‌است.

فصل نهم از دوره‌ی سوم کاوش‌های باستان‌شناسی در

محوطه‌ی بیشاپور اول خردادماه آغاز شد و تا ۱۵ تیرماه نیز ادامه

می‌یابد. مهم‌ترین بخشی که در این فصل کاوش می‌شود، ضلع

جنوبی بنای ایوان موزاییک است و دلیل انتخاب این بخش نیز به

ناتمام ماندن کاوش‌های آن در گذشته مربوط می‌شود. در واقع،

از آنجا که پلان بنا ناقص مانده، فرصتی پیش آمده است تا پلان را

کامل و مرمت کنیم که برای مردم قابل بازدید باشد.

دوره‌ نخست این کاوش‌ها در سال‌های ۱۳۱۴ تا ۱۳۱۹ توسط

باستان‌شناسانی از موزه‌ی لوور فرانسه در بخش‌هایی از ایوان

موزاییک، تالار تشریفات و معبد آناهیتا انجام شد. پس از آن، در

دوره‌ی دوم و در سال‌های ۱۳۴۶ تا ۱۳۵۷ این کاوش‌ها به

سرپرستی علی‌اکبر سرفراز در مجموعه‌ی ارگ شاهی با انجام

اقداماتی مانند مرمت، خواناسازی تالار تشریفات و بخشی از

برج و باروی شهر ادامه یافت. دوره‌ی سوم نیز از سال ۱۳۷۶

آغاز شده است و تا کنون ادامه دارد.
 
 
  
نویسنده : سید مجید حسینی ; ساعت ٦:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٥

بابک خرمدین

بابک خرمدین

تولد و جوانی

بابک در روستای بلال‌آباد در حومه اردبیل به دنیا آمد. بنابر گفتهٔ واقد بن

عمروالتّمیمی (اولین کسی که زندگی بابک را به تحریر آورده است)، پدر بابک

مِرداس(در کتب مختلف نام های دیگری نیز ذکر شده) از اهالی تیسفون ،

پایتخت ساسانیان ، بود که به آذربایجان مهاجرت کرده بود. مادر او ماه‏رو نام

داشت که اهل آذربایجان بود.نام کتاب واقدبن عمروالتّمیمی اخبار بابک نام دارد

که اکنون در دست نیست.


در کتاب البدء والتاریخ که مأخوذ از کتاب اخبار بابک است آمده است که جاویدان

بن سُهْرَک (در تاریخ طبری و بعضی از کتاب های دیگر جاویدان بن سهل ثبت

شده است) یا شَهْرک (در التنبیه والاشراف) رئیس جاویدانیّه (از خرّمیان) در

مسیر بازگشت از زنجان در دهِ بلال آباد در منزل مادر بابک توقف می‌کند. به

سبب کاردانی بابک جاویدان از بابک خوشش می‌آید و با اجازه مادرش او را

همراه خود می‌برد و او را سرپرست اموال و املاک خود سازد.  مدتی پس از

آنکه بابک در خدمت جاویدان بسر می‌برد، جاویدان بر اثر زخمی از دنیا می‌رود.

در این کتاب نقل شده است که همسر جاویدان به سبب علاقه‌ای که به بابک

داشت به پیروان جاویدان اعلام می‌کند که روح جاویدان در بابک حلول یافته

است و او می‌بایست جانشین جاویدان باشد. با کمک زن جاویدان، بابک طیّ

تشریفاتی جانشین جاویدان و پیشوای خرّمیان می‌شود و بابک نیز آن زن را به

همسری خود در‌می آورد. این بخش از کتاب اخبار بابک را می‌توان درست

دانست. زیرا چنانکه منابع دیگر مانند مقدسی بیان می‌نمایند خرّمیان به تناسخ

اعتقاد داشتند و به «تغییر اسم و تبدیل جسم» قائل بودند.

قلعه بابک در قله کوه

جنبش خرمدینان

بابک مدتی پس از آنکه به جانشینی جاویدان درآمد، یعنی در سال ۱۹۵ هجری

خورشیدی، همزمان با خلافت مأمون خلیفه عباسی در شمال آرتاویل (اردبیل

کنونی) علیه عباسیون قیام کرد. او با همسایگان ارمنی خود متحد گردید و

توانست حمایت امپراتور بیزانس تئوفیلوس را بدست آورد. هدف نهایی بابک

اتحاد مجدد ایران و رهایی ایران از قید خلفای عباسی بود. بابک پیرو آیینی بود

که آمیخته‌ای از آیین زرتشتی و مزدکی بود. او و پیروان او معتقد بودند که

ابومسلم نمرده است و او منجی است که روزی دوباره بازخواهد گشت و

عدالت را در جهان برقرار خواهد کرد. قیام بابک نزدیک به بیست سال طول

کشید. بابک زمانی شکست خورد که متحد پیشین او افشین به او خیانت کرد. با

شکست بابک و دستگیری او بسیاری از خرمدینان به امپراتوری بیزانس پناهنده

شدند و پیروان او بعدها در سایر مذاهب اسلامی حل گردیدند و می‌توان گفت

که قیام خرم‌دینان عملاً آخرین جنبش بزرگ و سازمان یافته احیای دینی ایران

پیش از اسلام بود.

مرگ

او در هفتم ژانویه سال۸۳۸ میلادی برابر با ۶ صفر ۲۲۳ هجری قمری

(۱۷ دی ۲۱۶ هجری خورشیدی)، به‌دستور معتصم بالله کشته‌شد. ابتدا دست و

پای وی را به‌تدریج قطع کردند. سپس جنازه مثله شده اش را در شهر سامرا بر

سر دار کشیدند. بر طبق بعضی منابع سر او را بعداً برای نمایش در شهرهای

دیگر و خراسان گرداندند. بابک در همان محلی به دار آویخته شد که دیگر قیام

کننده ضد عباسی، مازیار، شاهزاده طبری بعدها به بدستور خلیفه عباسی به

دار آویخته شد. بعضی منابع مانند خواجه نظام الملک طوسی در کتاب

سیاست‌نامه نقل می‌کنند که در هنگامی که دست اول بابک را می‌بریدند. بابک

صورتش را با دست دیگرش به خون آلوده می‌کرد. وقتی معتصم علت آنرا

پرسید. بابک پاسخ داد که چون خونریزی باعث رنگ پریدگی صورت می‌شود من

صورتم را خونین می‌کنم که کسی گمان نکند که بابک ترسی به دل راه داده

است. امروزه برخی از مردم آذربایجان به اشتباه ایشان را به عنوان نماد بزرگ

ترک های آذربایجانی می دانند و نماد بزرگ گروهک پانتورکیسم در آذربایجان

هست.

 

بابک خرمدین

مقام:

رهبر انقلابی جنبش سرخ جامگان

ومبارزه بر ضد اشغالگری اعراب پس از حمله اعراب به ایران

تبار: ایرانی
والدین:  مادر:ماه رو  پدر:مرداس
زاد روز:
174 یا 177 هجری خورشیدی
درگذشت :   
17 دی 216 هجری خورشیدی
دین :

خرمیه و مزدکیسم

  
نویسنده : سید مجید حسینی ; ساعت ٧:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۳٠
تگ ها :

بزرگداشت حکیم عمر خیام

 

زندگینامه

img/daneshnameh_up/7/77/khayam-neyshabor.gif



در کـــارگــه کـــوزه گری رفـــــتم دوش
دیــــدم دو هـــزار کـــوزه گویا و خموش
ناگاه یکـــی کوزه بـــر آورد خـــــــروش
کــو کوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش


امام غیاث الدین ابوالفتح عمر بن ابراهیم خیام نیشابوری یکی از حکما و ریاضی دانان و شاعران بزرگ ایران در اواخر قرن پنجم و اوایل قرن ششم است. سال ولادت او دقیقاً مشخص نیست. او در شهر نیشابور به دنیا آمد. به این علت به او خیام می گفتند که پدرش به شغل خیمه دوزی مشغول بوده است.

او از بزرگترین دانشمندان عصر خود به حساب می آمد و دارای هوشی فوق العاده بوده و حافظه ای نیرومند و قوی داشت. در دوران جوانی خود به فراگیری علم و دانش پرداخته به طوری که در فلسفه، نجوم و ریاضی به مقامات بلندی رسید و در علم طب نیز مهارت داشته به طوری که گفته شده او سلطان سنجر را که در زمان کودکی به مرض آبله گرفتار شده بود معالجه کرد.

او به دو زبان فارسی و عربی نیز شعر می سرود و در علوم مختلف کتابهای با ارزشی نوشته است. خیام در زمان خود دارای مقام و شهرت بوده است و معاصران او همه وی را به لقبهای بزرگی مانند امام، فیلسوف و حجة الحق ستوده اند. او در زمان دولت سلجوقیان زندگی می کرد که قلمرو حکومت آنان از خراسان گرفته تا کرمان، ری، آذربایجان و کشورهای روم، عراق و یمن و فارس را شامل می شد.

خیام معاصر با حکومت آلپ ارسلان و ملکشاه سلجوقی بود. در زمان حیات خیام حوادث مهمی به وقوع پیوست از جمله جنگهای صلیبی، سقوط دولت آل بویه، قیام دولت آل سلجوقی و... . خیام بیشتر عمر خود را در شهر نیشابور گذراند ودر طی دوران حیات خود فقط دو بار از نیشابور خارج شد سفر اول برای انجام دادن مراسم حج و سفر دوم به شهر ری و بخارا بوده است. خیام در علم نجوم مهارتی تمام داشت به طوری که گروهی از منجمین که با او معاصر بودند در بنای ساختن رصد خانه سلطان ملکشاه سلجوقی همکاری کردند و همچنین به درخواست سلطان ملکشاه سلجوقی تصمیم به اصلاح تقویم گرفت که به تقویم جلالی معروف است. خیام در دوران زندگی خود از جهت علمی و فلسفی به معروفیت رسید و مورد احترام علما و فیلسوفان زمان خود بود.

شهرت او گرچه بیشتر به شاعری است اما در واقع خیام فیلسوف و ریاضی دانی بود که به آثار ابوعلی سیناپرداخت و یکی از خطبه های معروف او را در باب یکتایی خداوند به فارسی ترجمه کرد. اولین اشاره ای که به شعر خیام شده، صدسال پس از مرگ اوست.
نوشته اند:که خیام را به تدریس و نوشتن کتاب رغبت چندانی نبود. شاید به دلیل آنکه شاگردان هوشمند برگزیده ای پیرامون خود نمی یافت و چه بسا از آن جهت که اوضاع روزگار خود را، که مقارن حکومت سلجوقیان و مخالفت شدید با فلسفه و زمان رونق بازار بحث ها و جدل های فقیهان و ظاهربینان بود، شایسته ابراز اندیشه های آزاد و بلند نمی دید. با این همه، از او نوشته های بسیار برجای مانده که در قرون وسطی به لاتین ترجمه شد و مورد توجه اروپائیان قرار گرفت.

رساله وی در جبر و مقابله و رساله ای دیگر، که در آن به طرح و پاسخگویی به مشکلات هندسه اقلیدس پرداخته، از جمله مشهورترین آثار ریاضی اوست.

خیام منجم بود و تقویم امروز ایرانی، حاصل محاسباتی است که او و عده ای از دانشمندانی دیگر، در زمان جلال الدین ملک شاه سلجوقی انجام دادند و به نام وی تقویم جلالی خوانده می شود. خیام در باب چگونگی محاسبات نجومی خود رساله ای نیز نوشته است. وی علاوه بر ریاضی و نجوم، متبحر در فلسفه، تاریخ جهان،زبانشناسی و فقه نیز بود. علوم و فلسفه یونان را تدریس می کرد و دانشجویان را به ورزش جسمانی و پرورش نفس تشویق می کرد. از همین رو، بسیاری از صوفیان و عارفان زمان، او را به خود نزدیک می یافته اند.

بنا به روایتی خیام سفرهایی به سمرقند و بلخ و هرات و اصفهان کرد و همه جا با روشنی تمام در باب حیرت و سرگشتگی فلسفی خویش سخن می گفت و معتقدات دینی را مورد تردید قرار می داد. رساله ای در کیفیت معراج، رساله دیگر درباره علوم طبیعی و کتاب های بسیار به زبان های فارسی و عربی حاصل زندگی نسبتا طولانی اوست.

از آثار معروف فارسی منسوب به عمر خیام، رساله نوروز نامه است که با نثری ساده و شیوا، پیدایی نوروز و آداب برگزاری آن را در دربار ساسانیان بازگو نموده. او در این رساله با شیفتگی تمام درباره آیین جهانداری شاهنشاهان کهن ایرانی و پیشه ها و دانش هایی که مورد توجه آنان بوده سخن رانده و تنی چند از شاهان داستانی و تاریخی ایران را شناسانده است.

ویژگیهای شعر خیام


شعر خیام، در قالب رباعی، شعری کوتاه، ساده و بدون هنرنمایی های فضل فروشانه و در عین حال حاوی معانی عمیق فلسفی و حاصل اندیشه آگاهانه متفکری بزرگ در مقابل اسرار عظیم آفرینش است. تعداد واقعی رباعیات خیام را حدود هفتاد دانسته اند، حال آن که بیش از چند هزار رباعی به او نسبت داده می شود. در دنیای ادب و هنر بیرون از مرزها، خاصه در جهان انگلیسی زبان، خیام معروف ترین شاعر ایرانی است که شهرتش از محافل علمی و ادبی بسیار فراتر رفته است. این شهرت مرهون ترجمه رباعیات او به وسیله ادوارد فیتز جرالد شاعر انگلیسی است. اوست، که در قرن نوزدهم میلادی، افکار بزرگ فیلسوف و شاعر را به جهانیان شناساند و موجب توجه همگان به این اعجوبه علم و هنر گردید.

در حدود دوازده اثر از خیام در علم و فلسفه به جای مانده است، اما همین آثار اندک، وی را در سراسر جهان به شهرت رسانده است. از مهمترین آنها" کتاب جبر" اوست که بهترین اثر در نوع خود در ریاضیات است. از دیگر آثار او می توان به رساله فی شرح ما اشکال من مصادرات اقلیدس، رساله فی ابراهین علی المسائل الجبر و المقابله (جبر خیام)، میزان الحکم، رساله الکون و التکلیف، الجواب عم ثلاث مسائل اضیاء العقلی، رساله فی الوجود، رساله فی کلیه الوجود، نوروزنامه و کتاب الزیج الملکشاهی که به رومی نیز ترجمه شده ، اشاره کرد.

تصویر


اشعار خیام بیشتر به زبان پارسی و تازی هستند مضمون عمده رباعیات خیام شک و حیرت، توجه به مرگ و فنا و تذکر در مورد مغتنم شمردن عمر آدمی است.

سرانجام شاعر بزرگ در سال 517 ﻫ . ق در شهر نیشابور دارفانی را وداع گفت.

او قبل از مرگ خود محل آرامگاه خود را پبش بینی کرده بود که نظامی عروضی در ملاقاتی که با وی داشته این پیش بینی را اینطور بیان کرده : "گور من در موضعی باشد که هر بهاری شمال بر من گل افشان می کند ." نظامی عروضی بعد از چهار سال که از وفات خیام می گذشت به شهر نیشابور رفته و به زیارت مرقد این شاعر بزرگ رفته و با کمال تعجب دید که قبر او درست در همان جایی است که او گفته بود.

ویژگی سخن

خیام در زمینه ادبیات و شعر، بیشترین معروفیت را در رباعیات به دست آورده چون رباعیات او بسیار ساده و بی آلایش و دور از تکلف و تصنع نوع زبان شعری است در عین اینکه شامل فصاحت و بلاغت است دارای معانی عالی و استوار است. خیام در این رباعیها افکار فلسفی خود را به زیباترین شکل بیان می کند و این رباعیها را غالباً در دنبال تفکرات فلسفی خود سروده و به همین علت است که خیام در زمان خود شهرتی در شاعری نداشته و بیشتر به عنوان حکیم و فیلسوف معروف بوده اما بعدها که رباعیهای لطیف و فیلسوفانه او مشهود شد نام او در شمار شاعرانی قرار گرفت که شهرت جهانی پیدا کردند. خصوصیات دیگری که در اشعار خیام نمودار است این است که سخنش در کمال متانت و سنگینی است.

اهل شوخی و مزاح نیست، با کسی کار ندارد چون او حکیمی است متفکر، دنبال سخنوری نیست و هنگامی که در اشعارش دقت می کنیم متوجه می شویم که افکار شعری او بر دو یا سه موضوع بیشتر نیست: یادآوری مرگ، تأسف بر ناپایدار بودن زندگی و بی اعتباری روزگار. از میان شعرای بزرگ ایران کمتر کسی به اندازه خیام است که شهرت جهانی داشته باشد چون اشعار او به زبانهای مختلف ترجمه شده است.

گزیده ای از اشعار

ابر آمد و باز بر سر سبزه گزیست
بی باده گلرنگ نمی باید زیست
این سبزه که امروز تماشاگه ماست
تا سبزه خاک ما تماشاگه کیست

  •  
    •  
بر چهره گل نسیم نوروز خوش است
در صحن چمن روی دل افروز خوش است
از دی که گذشت هر چه گویی خوش نیست
خوش باش و ز دی مگو که امروز خوش است

  •  
    •  
می نوش که عمر جاودانی این است
خود حاصل از ایام جوانی این است
هنگام گل و باده و یاران سر مست
خوش باش دمی که زندگانی این است
  •  
    •  
بر شاخ امید اگر بری یافتمی
هم رشته خویش را سری یافتمی
تا چند ز تنگنای زندان وجود
ای کاش سوی عدم دری یافتمی

  •  
    •  



تصویر
از جمله رفتگان این راه دراز
باز آمده ای کو که به ما گوید راز
هان بر سر این دو راهه آز و نیاز
چیزی نگذاری که نمی آیی باز

  •  
    •  
ای دل! غم این جهان فرسوده مخور
بیهوده نه ای غمان بیهوده مخور
چون بوده گذشت و نیست نابوده پدید
خوش باش غم بوده و نابوده مخور

  •  
    •  
در دایره ای که آمدن ،رفتن ماست
آن را نه بدایت نه نهایت پیداست
کس می نزند دمی در این عالم راست
کاین آمدن از کجا و رفتن به کجاست

  •  
    •  
این یک دو سه روزه نوبت عمر گذشت
چون آب به جویبار و چون باد به دشت
هرگز غم ایام مرا یاد نگشت
روزی که نیامدست و روزی که گذشت


معرفی آثار

آنچه که از آثار خیام وجود دارد یا تاریخ نویسان وجود آنها را ذکر کرده اند رساله ها و مقالاتی است که او در علوم مختلف نوشته است که عبارتند از:
1- رساله ای در جبر و مقابله
2- رساله ای در شرح اصول اقلیدس
3- زیج ملکشاهی یا زیج جلالی
4- رساله ای در طبیعیات
5- رساله در وجود
6- رساله فلسفی که در آن از حکمت الهی در آفرینش عالم و تکالیف مردم و عبادات بحث می کند.
7- رساله ای در اختلاف فصول و اقالیم
8- نوروز نامه که درباره رسوم و اعیاد ایرانیان به ویژه تاریخ و آداب ایرانیان در روز عید نوروز است.
9- دیوان رباعیات
10_ رساله فی براهین الجبر و المقابله
11_ رساله تکلیف
12-رساله ای در شرح مشکلات کتاب مصادرات اقلیدس
13_رساله روضه القلوب
14_رساله ضیاء العلی
15_رساله میزان الحکمه
16_رساله ای در صورت و تضاد
17_ترجمه خطبه ابن سینا
18_رساله مشکلات ایجاب
11_رساله ای در بیان زیگ ملک شاهی
12_رساله نضام الملک در بیان حکومت
13_رساله لوازم الا کمنه
14_اشعار عربی خیام
15_عیون الحکمه
16_رساله معراجیه
17_رساله در علم کلیات
20_رساله در تحقیق معنی وجود
21_رساله ای در صحت طرق هندسی برای استخراج جذر و کعب

  
نویسنده : سید مجید حسینی ; ساعت ٦:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢۸
تگ ها :

تخت جمشید

گروه اینترنتی ایــــران سان | www.Fun-Groups.Com


فیلسوف آلمانی فردریک هگل می گوید :

"اساس توسعه جوامع انسانی با تاریخ ایران آغاز می شود، و این نقطه ی سرآغاز تاریخ جهان است."


تخت جمشید (Takht -e- Jamshid) نام محلی است که پایتخت داریوش بزرگ

است؛ که از لحاظ وسعت، عظمت و شکوه، مهمترین مجموعه باستانی

هخامنشی در ایران است. این مجموعه بی نظیر در دامنه کوه رحمت (کوه

مهر)، در مقابل جلگه مرودشت و 55 کیلومتری شمال شرقی شیراز قرار دارد.

یونانیان و به تبع آنها اروپائیان، گاهی آنرا "پرسه پلیس"، "پرسَپُلیس" (با کسر

"پ" اول، فتح "سین" اول و ضم "پ" دوم) یا "پرسپولیس" (persepolis) می

خوانند؛ اما نام تاریخی آن که در کتیبه های کاخ ها ثبت شده پارسَه (parsa) به

معنای شهر مردمان پارسی است.

 

 

گروه اینترنتی ایــــران سان | www.Fun-Groups.Com

مجموعه تخت جمشید یا پرسپولیس که روزگاری به ثروتمند ترین شهر روی

زمین مشهور بود، مظهر نبوغ هنرمندان ‏عصر هخامنشی و پایتخت تشریفاتی

بزرگترین امپراطوری باستان است. داریوش این شهر را در سال 519 قبل از

میلاد تاسیس کرد تا این شهر باشکوه ترین پایتخت هخامنشی در میان چهار

پایتخت شوش، اکباتان، بابل و پرسپولیس باشد که به طور حساب شده در

مناطق مختلف برپا شده بودند تا در اداره این امپراطوری گسترده به پادشاهان

هخامنشی کمک کنند.

پرسپولیس(شهر پارسی) واقع در 70 کیلومتری شمال شرقی شیراز امروز در

جنوب استان فارس، توسط داریوش اول و جانشینانش طی 50 سال ساخته

شد. این مجموعه به وسعتی به مساحت 125.000 مترمربع به خاطر داشتن

کتیبه های حیرت انگیز سنگی، معماری بی همتا و ستون های چوبی ساخته

شده از سروهای لبنانی و درختان ساج هندی در نوع خود بی نظیر است. در

میان سنگها از هیچ گونه ملاتی استفاده نشده اما در بعضی نقاط، سنگها را با

بست های آهنی به نام دم چلچله ای به هم اتصال داده اند و از چفت هایی

سربی استفاده کرده اند. آثار تاریخی به جای مانده در آن، از باشکوه ترین

مجموعه های تاریخ ایران و جهان است. این بنا در زمان داریوش اول از

پادشاهان هخامنشی در سال 518 قبل از میلاد به قصد ایجاد پایتختی آئینی در

جلگه مرودشت، بر دامنه کوه مقدس رحمت (کوه مهر) بنیان نهاده شد و

ساخت آن جمعا حدود 120 سال به طول انجامید.


گروه اینترنتی ایــــران سان | www.Fun-Groups.Com

گروه اینترنتی ایــــران سان | www.Fun-Groups.Com

گروه اینترنتی ایــــران سان | www.Fun-Groups.Com
 

در آن زمان هر سال در تاریخ 21 مارس(اول فروردین) نمایندگان قلمروهای

مختلف تحت کنترل داریوش به پرسپولیس می آمدند تا نوروز را جشن بگیرند و

بهترین هدایا را برای پادشاه می آوردند. حکاکی های پرسپولیس بیانگر حضور

باختری ها، بابلی ها، فینیقیه ای ها، اتیوپیوئی ها و افغانی ها با هدایای

گرانبهایی مانند طلا و عاج است.

هیئت نمایندگان به رهبری یکی از رجال ایرانی یا مادی از پله های دو طرفه ای

بالا می رفتند که انتهایش در مقابل دروازه ملل قرار می گرفت. پس از عبور از

این پله ها آنها به یک مجموعه تشریفاتی باشکوه می رسیدند. در دو سوی

دروازه ملل پیکره دو گاونر سنگی که نماد نگهبانی هستند، وجود داشت.

دروازه ملل یک تالار بزرگ با 4ستون دارد. در ورودی های شرقی و غربی پیکره

های شیر با سر انسان وجود دارد که نام خشایارشاه به سه زبان روی آنها حک

شده است.

رجال حکومتی پس از ورود به تالار بزرگ روی نیمکتهای مرمری سیاه می

نشستند تا به نوبت به پادشاه ادای احترام کنند. پس از عبور مقامات نظامی از

در شرقی به سمت کاخ صدستون، ماموران هدیه به دست، به سمت قصر

آپادانا هدایت می شدند. آپادانا، ساخته شده توسط داریوش کبیر، مجلل ترین

کاخ پرسپولیس می باشد. این قصر دارای یک تالار مدور است با 72ستون 20

متری که 13امین ستون هنوز هم پابرجاست.


گروه اینترنتی ایــــران سان | www.Fun-Groups.Com

گروه اینترنتی ایــــران سان | www.Fun-Groups.Com
 

تالار حضار با فرشهای چندرنگی پوشیده و دیوارهای آن با کاشی های زیبا و

دیگر تزئینات آراسته شده بوده است. در سه سوی قصر ایوان مثلث شکل با دو

ردیف ستون شش ایی ساخته شده است.

تالار تاج گذاری یا قصر صدستون توسط خشایار شاه پایه گذاری و توسط اردشیر

اول به اتمام رسید. ستونهای این قصر از مرمر سیاه با سرستونهای شکل گاو

نر ساخته شده است. این بنا هشت راهروی سنگی با تصاویر تاج و پادشاه

دارد. این قصر با مساحت 4600 مترمربع بزرگترین بنا در این مجموعه بوده و

صدها نظامی را در خود جای می داده است.


گروه اینترنتی ایــــران سان | www.Fun-Groups.Com

گروه اینترنتی ایــــران سان | www.Fun-Groups.Com

گروه اینترنتی ایــــران سان | www.Fun-Groups.Com
 

قصر تریپلون یا تالار مشورت توسط پادشاهان هخامنشی برای تشکیل جلسات

مشورتی بین رجال عالی رتبه ایرانی و مادی و دیگر مقامات مورد استفاده قرار

 می گرفته است. نقوش بر جای مانده روی دیوارها حاکی از اجرای مراسم

نوروز است؛ مردانی دیده میشوند که دست در دست یکدیگر در حال صحبتند و

دیگران در حال حمل گل و شکوفه و چیزهای گرد به شکل سیب یا تخم مرغ

رنگی هستند.

گنجینه امپراطوری از اولین بناهای ساخته شده در پرسپولیس است که تاریخ

دانان از آن به عنوان شهر جواهرات یاد می کنند. بخش اعظم بنا در حمله

اسکندر در سال330 قبل از میلاد تخریب و جواهرات آن چپاول شد و آثار دو قرن

تمدن و شکوه از بین رفت.

گروه اینترنتی ایــــران سان | www.Fun-Groups.Com

در میان اشیای کشف شده تعدادی لوح وجود دارد که اطلاعات ارزشمندی

درباره کارگران پرسپولیس می دهد. این کتیبه های ایلامی بیانگر آن است که

کارگران پرسپولیس برده نبوده و در مقابل کار حقوق دریافت می کرده اند. آنها

همچنین نشان می دهند که کارگران پرسپولیس ناظران زن داشته اند و گاهی

حقوق آنها دوبرابر مردان بوده و مرخصی های زایمان داشته اند. با کشف الواح

گلی تخت جمشید شهرت نابجایی را که می گفتند قصرهای تخت جمشید مانند

اهرام مصر با ظلم و جور و بیگاری گرفتن رعایا ساخته شده باطل گشت. زیرا

این اسناد حکایت از آن دارد که به تمام کارگران این قصرها، اعم از عمله، بنا،

نجار، سنگتراش، معمار و مهندس مزد می دادند و هر کدام از این الواح، سند

هزینه یک یا چند نفر است. کارگرانی که در بنای تخت جمشید دست اندرکار

بودند؛ از ملتهای مختلف، چون ایرانی، بابلی، مصری، یونانی، عیلامی و آشوری

تشکیل می شدند که همه آنان رعیت دولت شاهنشاهی ایران به شمار می

رفتند. گذشته از مردان، زنان و دختران نیز به کار گل مشغول بودند. مزدی که

به کارگران می دادند غالبا جنسی بود نه نقدی، که آنرا با یک واحــد پـول بابلی

به نام "شکــل" سنجیده و برابر آن را به جنس پرداخت می کردند. اجناسی را

که بیشتر به کارگران می دادند و مزد آن محسوب می شد عبارت بود از: گندم و

گوشت.


گروه اینترنتی ایــــران سان | www.Fun-Groups.Com

گروه اینترنتی ایــــران سان | www.Fun-Groups.Com
 

داریوش، تاچارا یا تالار آیینه را به عنوان قصر خصوصی خود ساخت. این تالار با

سنگهای صیقلی پوشیده شده بوده که در اثر تابش نور از پنجره ها تصویری

منعکس می شده است. هدیش قصر اختصاصی خشایار شاه بوده است. این

کاخ با مساحت 2،250 مترمربع اولین مکانی بود که اسکندر به آتش کشید. در

قسمت جنوبی هدیش، کاخ ملکه بوده که زنان سلطنتی آنجا مستقر بودند.


گروه اینترنتی ایــــران سان | www.Fun-Groups.Com

گروه اینترنتی ایــــران سان | www.Fun-Groups.Com
 

مجموعه تخت جمشید شامل هفت کاخ (تالار)، نقوش برجسته، پلکانها،‌

ستونها، ‌و دو آرامگاه سنگی است و جمعا بیش از سه هزار نقش برجسته در

ساختمان ها و مقبره های تخت جمشید وجود دارد که به طرز خارق العاده ای

هماهنگ می باشند. از آنچه امروز از تخت جمشید بر جای مانده؛ تنها می توان

تصویر مبهمی از شکوه و عظمت کاخها در ذهن مجسم کرد. با این همه می

توان به مدد یک نقشه تاریخی که جزئیات معماری ساختمان کاخها در آن آمده

باشد و اندکی بهره گیری از قوه تخیل، به اهمیت و بزرگی این کاخها پی برد.

نکته ای که سخت غیر قابل باور می نماید این واقعیت است که بخش هایی از

این مجموعه عظیم و ارزشمند هزاران سال زیر خاک مدفون بوده تا اینکه در

حدود 70 سال قبل کشف شد که همین آثار ارزشمند ویژگی های کلی ایرانیان

خردمند و اصیل را بازگو می کنند.

گروه اینترنتی ایــــران سان | www.Fun-Groups.Com

در تصاویر حکاکی شده بر سنگهای تخت جمشید هیچکس عصبانی نیست

هیچکس سوار بر اسب نیست

هیچکس را در حال تعظیم نمی بینید

و در بین این صدها پیکر تراشیده شده حتی یک تصویر برهنه وجود ندارد


این ادب اصیل ما ایرانیان است:

نجابت

قدرت

احترام

ایمان

مهربانی

خوشرویی


هموطن ایرانی، ایرانی اصیل بمان و برقرار باش

  
نویسنده : سید مجید حسینی ; ساعت ٦:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢٦
تگ ها :

آشنایی با تقویم زرتشتی

 در تقویم زرتشتی هر ماه دقیقا دارای سی روز است و به کلی مـاه 31 روزه وجود ندارد. پس روزهای 31فروردین و 31 اردیبهشت و 31 خرداد و ...وجود ندارد,بنابراین جشن تیرگان که سیزدهم تیر به تقویم زرتشتی است به علت وجود 31 فروردین و 31 اردیبهشت و 31 خرداد برابر با 10تیر به تقویم امروزی می شود و یا جشن خردادگان که 6 خرداد به تقویم زرتشتی است برابر با چهارم خرداد به تقویم جدید می شود زیرا 31 فروردین و 31 اردیبهشت از آن کم می شود.بنابراین کلا چیزی به نام هفته وجـود ندارد. وجود هفته که در تقـویم عربی یا قمـری هست پس از حمـله اعـراب و هـجوم فرهـنگی آنـان وارد تقـویـم ایرانیـان شد. در تقـویـم زرتشتی هرماه دقیقـا سی روز و هـر روز نیز نام ویـژه خود را دارد و آدمی بـا شنیدن نام هر روز خود به خود می فهمـدکه روز چندم ماه نیز است. اکنون نام این سی روز و معنی آن را برایتان می گویم.بـه ویژه هم میهنان مسلمانی که به فـرهنگ نیاکان خویش علاقـمـندند خوب است یاد بگیرند چون این از ابتدایی ترین موضوعاتی است یک زرتـشتی می داند و چیز سختی هم نـیست.حال به ذکر روزهـــای ماه ومعانی تک تک آنان می پردازم؛

آشنایی با تقویم زرتشتی

در تقویم زرتشتی هر ماه دقیقا دارای سی روز است و به کلی مـاه 31 روزه وجود ندارد. پس روزهای 31فروردین و 31 اردیبهشت و 31 خرداد و ...وجود ندارد,بنابراین جشن تیرگان که سیزدهم تیر به تقویم زرتشتی است به علت وجود 31 فروردین و 31 اردیبهشت و 31 خرداد برابر با 10تیر به تقویم امروزی می شود و یا جشن خردادگان که 6 خرداد به تقویم زرتشتی است برابر با چهارم خرداد به تقویم جدید می شود زیرا 31 فروردین و 31 اردیبهشت از آن کم می شود.بنابراین کلا چیزی به نام هفته وجـود ندارد. وجود هفته که در تقـویم عربی یا قمـری هست پس از حمـله اعـراب و هـجوم فرهـنگی آنـان وارد تقـویـم ایرانیـان شد. در تقـویـم زرتشتی هرماه دقیقـا سی روز و هـر روز نیز نام ویـژه خود را دارد و آدمی بـا شنیدن نام هر روز خود به خود می فهمـدکه روز چندم ماه نیز است. اکنون نام این سی روز و معنی آن را برایتان می گویم.بـه ویژه هم میهنان مسلمانی که به فـرهنگ نیاکان خویش علاقـمـندند خوب است یاد بگیرند چون این از ابتدایی ترین موضوعاتی است یک زرتـشتی می داند و چیز سختی هم نـیست.حال به ذکر روزهـــای ماه ومعانی تک تک آنان می پردازم؛

1- نخستین روز هر ماه اورمزد یا هرمز نام دارد به معنی اهورامزدا؛چون هر کار و هر چیزی را باید با نام خداوند آغاز کرد بنابراین زرتـشتیان نخـستین روز ماه را با نـام خداوند آغاز می کنند؛

2- دومین روز ماه بهمن یا وهومن نام دارد به معنی منش نیک و نیز نام یکی از امشاسپندان یا فرشتگان درگاه خداوند است؛

3- سومین روز ماه اردیبهشت است به معنی بهترین راستی و نیز نام یکی از امشاسپندان یا فرشتگان درگاه خداوند است؛

4- چهارمین روز ماه شهریور است به معنی بهترین شهریاری یا مدینه فاضله و نیز نام یکی از امشاسپندان یا فرشتگان درگاه خداوند است؛

5- پنجمین روز ماه سپندارمذ یا اسفند نام دارد به معنی فروتنی و نیز نام یکی از امشاسپندان یا فرشتگان درگاه خداوند است؛

6- ششمین روز ماه خرداد نام دارد به معنی تندرستی و نیز نام یکی از امشاسپندان یا فرشتگان درگاه خداوند است؛

7-هفتمین روز ماه امرداد نام دارد به معنی بی مرگی و جاودانگی که نام آخرین امشاسپند نیز می باشد.در باره این واژه توجه کنید کـه بیشتر به غلط مرداد تلفظ می شود که نـادرست است و باید امرداد خوانده شود؛

8- هشتمین روز ماه دی به آذر است به معنی آفریدگار؛

9- نهمین روز آذر است به معنی آتش.

10- دهمین روز آبان نام دارد به معنی آب,به طور کلی مظاهر طبیعی سودمند نزد ایرانیان بسیار ارجمند است بنابراین برخی روزهای ماه به نام مظاهر طبیعی نهاده شده است؛

11- نام یازدهمین روز خورشید یا خور است که باز نام یکی از مظاهر طبیعی و مقدس است؛

12- دوازدهمین روز ماه, ماه نام دارد.ماه نیز که شباهنگام در آسمان می درخشد نزد ایرانیان مقدس است؛

13- نام روز سیزدهم ,تیر است که نام ستاره ای است در آسمان.

14- چهاردهمین روز هر ماه گوش نام دارد به معنای جهان و هستی.

15- نام روز پانزدهم ,دی به مهر است به معنای آفریدگار.

16- روز شانزدهم هر ماه مهر است که محبت ومهربانی معنی می دهد؛

17- هفدهمین روز ماه سروش است به معنی فرمانبرداری که بعد ها در زبان پارسی معنای فرشته نیز به آن داده شد؛

18- رشن نام هجدهمین روز است که به معنی عدالت و دادگری است؛

19- نوزدهمین روز ماه فروردین است که شکل تغییر یافته واژه فروهر است به معنای نیروی پیشرو؛

20- نام بیستمین روز ماه بهرام یا وهرام است به معنای پیروزی.

21- بیست و یکمین روز هر ماه رام است به معنای رامش و شادمانی؛

22- نام بیست و دوم هر ماه باد است.چنانچه ذکر شد زرتشتیان به پدیده ها و مظاهر طبیعی مانند خورشید ,ماه,آسمان,باد و ...احترام زیادی می نهند؛

23-بیست و سومین روز هر ماه دی به دین است به معنای آفریدگار

24- "بیست و چهارمین روز هر ماه دین است به معنای وجدان که امروزه معنی آیین و مسلک هم می دهد؛

25- روز بیست و پنجمین, ارد است به معنای ثروت و نعمت.

26- نام بیست و ششمین روز ماه اشتاد است به معنای راستی.

27- نام بیست و هفتمین روز آسمان است که باز جلوه ای از ارزش مظاهر طبیعی نزد ایرانیان است؛

28- نام روز بیست و هشتم, زامیاد است به معنی زمین که باز به عنوان یکی از مظاهر طبیعی و آفریده خداوند نزد ایرانیان مقدس است و آن را بر روی روز بیست و هشتم ماه نهادند؛

29- نام روز بیست و نهم ,مهر اسپند است به معنای کلام ایزدی یا گفتار آسمانی؛

30- و اما نام روز سی ام ماه انارام است که یعنی روشنایی محض و فروغ جاویدان؛

بنابراین 30 روز ماه به این گونه است که گفته شد و برتری آن این است که مثلا اگر بشنویم امروز روز دی به مهر است خود به خود می فهمیم که روز پانزدهم ماه نیز است.در ضمن اگر دقت کرده باشید متوجه می شوید نام برخی از روزها با نام ماه های سال یکی است.هرگاه نام روز و نام ماه یکی شود در آن روز جشنی برگزار می شود که معروف است به جشن های ماهانه.مثلا روز سوم هر ماه اردیبهشت نام دارد بنابر این سوم اردیبهشت چون نام روز و ماه یکی میشود جشن اردیبهشتگان برگزار می شود.ویا روز شانزدهم هرماه مهر نام دارد بنابراین هر سال شانزدهم مهر ماه جشن مهرگان برگزار می شود؛

پرسش: با توجه به این که تقویم زرتشتی ماه31 روزه ندارد و 6 ماه سی ویک روزه در تقـویم جدید داریم, و نیز در تقویـم جـدید اسفـند مـاه 29 روز است, پـس بـا ایـن حـساب در تقـویم زرتشتی پنـج روز آخـر سال کـم می آید. با این وجود این پـنـج روز چه می شود؟؟

پـاسخ : درست است. در آخر سـال 5 روز کـم می آید ولی جـای این پنج روز نیز در این تقویم حساب شده است. به این گونه که پنج روز آخر سـال هر یـک نامـی جـداگـانه دارد و این 5 روز را به عـنوان جـشن پنجه ,جشن می گیرند. این پنج روز را , پنج روز پنجه گویند که نام آن ها به این ترتیب است : روز نخست پنجه اهـنودگـاه نام دارد.روز دوم پنجـه اشتود گـاه نـام دارد.روز سوم پنجه سپنتمـدگـاه نام دارد. روز چهارم پنجه وهوخشترگاه نام دارد. و روز پنجـم پنجه وهیشتوایشتی نام دارد. بنابراین تقـویم زرتشتی که بر اساس گـردش زمین به دور خورشید است دارای 365 روز کامل می شود؛

پرسش:با توجه به این که هر چهار سال یکبار ,سال کبیسه است و دارای 366 روز می شود,در تقویم زرتشتی این روز چه می شود؟

پاسخ:هر چهار سال یکبار در سال کبیسه این روز اضافی نیز در نظر گـرفته می شود که نـام این روز اورداد است به مـعنی روز اضـافه؛

پرسش: با تـوجـه به این که در تقویم زرتشتی هفـته وجود ندارد پس چه روزهایی از ماه روز تعطیلی و استراحت می باشد؟

پاسخ:در تقویم زرتشتی روزهای اورمزد (روزاول ماه),روز دی به آذر که روز هشتم ماه است, روز دی به مهر(روز پانزدهم ماه)و روز دی به دین(روز بیست و سوم ماه) روز های تعطیل و استراحت است که آدینه روز نامیده می شود؛

الـبته تـقـویم امـروزی نیز در واقع همان تقـویم زرتشتی است با این تفاوت که 6 ماه نخست سال را 31 روزه کرده اند و در عوض پنج روز پنجه را حذف کرده اند؛

بر اساس نظر کارشناسان, تقویم زرتشتی کامل ترین و دقیق ترین تقـویمی است که تـا بـه امـروز توسط انسان ساخته شد که الـبته نخستین تقـویم تاریخ بشریت نیز است. از دیگر تقویم های ساخته دست انسان تقویم قمری یا عربی است که بر اساس گردش مـاه عمل می کند که به اندازه ای مسخره است که اصلا لازم نیست در باره اش حرف بزنیم زیرا هر سال بیش از ده روز جابه جا می شود.یکی دیگر از تقویم های مورد استفاده تقویم میلادی است که شایدامروزه پر کاربردترین تقویم دنیا باشد.که آن نیز کم و کاستی هایی دارد.بر اساس نظریه انفجار بزرگ هر سال به اندازه چندین ثانیه از سال قبل طولانی تر است که پس از چندین سال پی در پی این ثانیه های اضافی روی هم جمع می شوند و دوباره یک روز کامل به وجود می آید.در تقویم میلادی هر 2500 سال یک روز زیاد می شود.و آنان مجبورند هر دوهزاروپانصد سال یک روز از تقویم خود حذف کنند تا روزهای سالشان به هم نخورد.که یک بار در سال 1582 میلادی این کار را انجام دادند.ولی تقویم زرتشتی به اندازه ای پیشرفته است که بر اساس محاسبات ریاضی هر ده میلیون سال یک روز به آن اضافه می شود.این تقویم ساخته دست ایرانیان اولین و در کمال تعجب و افتخار پیشرفته ترین تقویم بشریت است که تاکنون ابـداع شده , حق داریم که بگوییـم چـه کردند این نیاکان ما؛

  
نویسنده : سید مجید حسینی ; ساعت ٧:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢٦
تگ ها :

ارتش هخامنشی

ارتش هخامنشی

مقارن سال 556 پیش از میلاد کوکب سعادت کوروش بزرگ سردودمان

هخامنش از افق کشور پارس طالع شد و در پرتو فروغ درخشان وجود او

امپراطوری با شکوهی تشکیل گردید که تا آن زمان چشم روزگار نظیر آن را

ندیده بود. شالوده‌ی ارتش ایران نیز در همان وقت به دست توانای آن شاهنشاه

بزرگ ریخته شد و در اثر فداکاری و جان بازی همان ارتش بود که حدود و ثغور

کشور پهناور او همواره در طول چند قرن از تجاوز بیگانگان محفوظ ماند.


سپاه پیاده

بنا به گفته گزنفون، تاریخ‌نگار یونانی، موقعی که کورش بزرگ فرماندهی ارتش

پارس را به عهده گرفت، رسته‌ی اصلی ارتش پیاده بود که بیش‌تر برای رزم از

دور بار آمده و به تیر و کمان و زوبین و فلاخن مسلح بود. کورش برای ایجاد و

تقویت روح جنگاوری، به سی هزار نفر از سربازان پارسی که مطابق اصول

تربیت کشور پارس دارای خصایل سپاهیگری برجسته‌ایی بودند، دستور دادند

اسلحه خودشان را به نیزه و شمشیر تبدیل کنند و به مبارزه از نزدیک و رزم تن

به تن خو بگیرند. آن رسته را «پیادگان سنگین اسلحه» می خواندند و سلاح

اصلی ایشان عبارت از یک نیزه بلند، یک شمشیر یا تبرزین بود که با دست

راست به کار می بردند و یک سپر کوچک که از ترکه‌ی محکم بافته شده بود و

در دست چپ می‌گرفتند و به سینه خود هم جوشن می‌بستند. سایر افراد پیاده به

تیر وکمان یا فلاخن و زوبین مسلح بودند که در میدان رزم به عنوان دسته های

امدادی به کار می‌رفتند.

سواره نظام

بنا به گفته گزنفون، کورش در مدت اقامت در دربار ماد و در نخستین برخورد با

سوارهای لیدی در نبرد « پتریوم » تشخیص داد که سواران پارس نسبت به

سوارهای مادی و به خصوص سوار نظام معروف لیدی خیلی ضعیف‌اند، به همین

جهت تعداد سوارهای پارسی را از دو هزار نفر به ده هزار نفر رسانید و برای

تشویق و ترغیب جوانان به سواری و سوارکاری، مقرر داشت هر کسی که از

دولت اسب می گیرد باید همیشه سواره حرکت کند و به مرکب خود مأنوس و

علاقمند بشود و در حسن نگاهداری آن از جان و دل بکوشد و برای سوارکاران

خوب امتیازها و جوایزی قائل گردید که در مسابقه‌ها به آنان اعطاء می‌شد.

 


 

 

 

 

 

 

ارابه‌های داس‌دار

بنا به روایت گزنفون تا زمان کورش بزرگ ارابه های جنگی معمول آن دوره را

مطابق مرسوم «تروایی‌ها» می‌ساختند و به کار می‌انداختند و این نوع ارابه‌ها

بین مادی‌ها و آشوری‌ها و سایر ملت‌های آسیایی معمول شده بود. کورش در

ضمن آزمایش آن‌ها دستور داد ارابه های جدیدی بسازند که برای جنگ مناسب‌تر

باشد. چرخ‌های آن ارابه‌ها را محکم تر و محور آن‌ها را درازتر از ارابه‌های

قدیمی گرفتند تا از خطر خرد شدن چرخ‌ها و واژگون شدن ارابه‌ها بهتر جلوگیری

شود. کرسی راننده‌ی ارابه از چوب خیلی محکم و به صورت برجکی ساخته

می‌شد که بلندی آن فقط تا محاذی آرنج‌های راننده می‌رسید تا او در راندن اسب‌ها

آزاد باشد. در دو انتهای محور چرخها دو داس آهنی به پهنای دو «ارش» رو به

پایین و درست در زیر آن‌ها دو داس دیگر رو به بالا نصب کرده بودند که در

موقع تاخت ارابه‌ها این داس‌ها به هر چیزی که برمی‌خوردند از هم می‌شکافتند.

از ارابه‌های جدید در زمان کورش سی‌صد دستگاه تهیه شد و به فرمان او محل

این ارابه‌ها در آرایش جنگی، جلو خط اول پیاده نظام بود و مأموریت اصلی آن‌ها

تاختن بر روی صفوف دشمن و شکافتن آرایش او و باز کردن راه و هموار

ساختن خط سیر پیاده نظام حمله بود. هجوم وحشت آور و برق آسای ارابه‌ها هر

گونه مقاومتی را در معبر خود متلاشی می‌ساخت. ارابه‌های داسدار تا اواخر

دوره هخامنشیان در ارتش ایران معمول بوده و در نبرد « گوگمل » یعنی آخرین

نبرد داریوش سوم با اسکندر در اردوی ایران دویست ارابه داس‌دار وجود

داشته و در این مورد دیودور می گوید: « حمله‌ی ارابه های داس‌دار بسیار

وحشت آور و برش داس‌های آن‌ها به اندازه‌ایی تند و تیز بود که افراد پیاده

مقدونی را به دو نیم می کرد». به علاوه، در همین نبرد پنجاه فیل جنگی در

اردوی داریوش سوم وجود داشته که موجب هراس و واهمه‌ی مقدونیان گردیده

است و از قرار معلوم استفاده از فیل در جنگ از موقع تسلط ایران به حبشه و

آفریقای شمالی و هندوستان غربی در ارتش ایران معمول شده است

 

آرایش جنگی برای این که با شیوه‌ی به کارگیری رسته‌های مختلف در آن دوره

آگاه شویم، آرایش جنگی قوای کورش را در نبرد «تمبره» از روی کتاب

گزنفون بررسی می‌کنیم:


1
. در جلوی جبهه یک‌صد ارابه‌ی داسدار در یک خط.


2
. در پشت سر ارابه‌ها در خط اول گروه حمله‌ای مرکب از پانزده هزار پیاده

سنگین اسلحه پارسی با آرایشی به عمق دوازده صف؛ پهلوهای این خط در هر

طرف با چهار هزار سوار پارسی به عمق چهار صف پوشیده شده بود.


3.
زوبین اندازان در خط دوم برای این که زوبین‌های خود را از بالای سر خط

اول به مسافت نزدیک پرتاب کنند.


4
. کمانداران در خط سوم قرار گرفته بودند و تیرهای خود را از بالای سر افراد

خطوط جلو به مسافت دور می انداختند.


5
. واحدهای احتیاط که عبارت از نصف دیگر پیاده نظام سنگین اسلحه بود،

درخط چهارم قرار داشت.


6. در پشت سر این خطوط برج‌های متحرک یا گردونه‌ها در یک صف قرار

داشته و حصار محکم و متینی را تشکیل می‌دادند. گزنفون در آرایش جنگی

کورش از اسواران «جماز» هم ذکری می کند که فقط برای رم دادن اسب‌های

لیدی مورد استفاده بود. به گفته‌ی گزنفون علاوه بر پرچم‌هایی که قسمت‌های

مختلف هر یک برای خود داشتند، پرچم فرماندهی ایران عبارت از «عقاب

زرین» بود که با بال‌های افراشته به چوب بلندی نصب کرده بودند. گزنفون

اضافه می کند که در زمان او هم پرچم پادشاهان ایران به همین صورت بوده

لباس و تدارکات از نوشته های مورخین یونانی بر می آید که لباس‌های افراد

نظامی مختلف و در هر یک از ملت‌ها و طایفه‌های تابع ایران به شکل لباس

معمول همان ملت یا طایفه بوده است و به طور عموم عبارت از یک قبای دراز

که تا پایین زانو می‌رسیده و روی آن کمربند یا شالی بسته می شده و شلوار که

تا ساق پاها را می پوشانیده است. کلاه افراد به طور معمول از نمد مالیده و

محکم و به شکل گرد (پارسی‌ها) یا چند ترک (مادی‌ها) یا دراز و نوک تیز (

سکاها ) بوده است. در حمله به دشمن نواختن کرنا و سرنا معمول بوده و هنگام

هجوم تمام افراد با هم هرای می کشیدند. بنابر آن چه که هردوت از اردو کشی

خشایارشا به یونان تعریف می کند t علاوه بر آذوقه و علیق چند روزه که در بنه ‌

های جنگی با عده‌ها همراه بود، در طول راه تشکیل مراکز تدارکاتی و تهیه

انبارهای آذوقه و علیق و همچنین ساختن جاده‌های نظامی و پل‌های موقتی و

قایقی روی رودخانه‌ها و نیز ریختن درخت‌های جنگل برای باز کردن راه عبور

قشون متداول بوده است. بنابراین، عملیات مربوط به « رکن چهارم » در آن

دوره با حسن وجوه انجام می یافته چنان که اردوکشی خشایارشا را به یونان

بعدها به خصوص از لحاظ امور مربوطه به رکن چهارم مورد مطالعه و تحقیق

قرار داده‌اند. به طور کلی مورخین و فرماندهانی که از روی گفته‌های هردوت

پیرامون این قضیه تحقیق و تعمق کرده اند، اردوکشی خشایارشا را به یونان از

وقایع مهم تاریخ به شمار آورده‌اند و همه بر این عقیده هستند که از لحاظ

استراتژی از عملیات نظامی برجسته و بی نظیر عهد قدیم است

  
نویسنده : سید مجید حسینی ; ساعت ۸:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱

تبدیل نام شما به خط میخی

 

برای تبدیل نام خود به خط میخی

روی کلمه پارســـــــــــــــو ماشیـــــــــــــــان زیرکلیک کنید

 

 

 

پارســــــــوماشیــــــــــــــــــــان

  
نویسنده : سید مجید حسینی ; ساعت ٢:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/٦

آناهیتا

اردوی سوره آناهیتا ایزدبانوی همه ی آب های روی زمین و سرچشمه ی اقیانوس کیهانی است .او برگردونه ای سوار است که چهار اسب آن را می کشند : باد ، باران ، ابر و تگرگ . وی سرچشمه ی زندگی است و به همین دلیل جنگجویان در نبرد ، زنده ماندن و پیروزی را از او طلب می کنند .نزول او بر زمین چنین توصیف شده :

ای زرتشت ! اردوی سوره ناهید از آن (کره) ستارگان به سوی زمین آفریده ی اهورا فرود آمد ، و این چنین گفت اردوی سوره ناهید . ( یشت 5 ،88)

هنگامی که زردشت از او می پرسد آئین پرستیدن او چگونه است ، ایزد بانو پاسخ می دهد :

آن گاه گفت اردوی سوره ناهید ، به راستی که ای سپنتمان پاک ، ! با این ستایش مراسم مرا بجای آر .از هنگام برآمدن خورشید تا به وقت فرو رفتن خورشید از این زور (آب مقدس) من تو توانی نوشید ( و نیز) آتربانانی که از پرستش و پاسخ آگاه اند و خردمند آزموده ای که کلام مقدس در او حلول کرده باشد (یشت 5 ، 91)

در یک توصیف زنده و جاندار اردوی سوره آناهیتا ، با یک دوشیزه ی زیبا با قدی بلند ، بدنی نیرومند و پاک توصیف شده است : 

خوش اندام ،کمر به میان بسته ، راست بالا ، آزاده نژاد و شریف که یک جبه ی قیمتی پرچین زرین در بر دارد .به راستی همان طوری که در قاعده است برسم(شاخه ی گیاه انار) در دست با یک گوشواره ی زرین جلوه گر است .اردوی سوره آناهیتا بسیار شریف ، یک طوقی به دور گلوی نازنین خود دارد . او کمربند به میان می بندد تا سینه هایش ترکیب زیبا بگیرد و تا آنکه او مطبوع واقع شود .در بالای سر اردوی سوره ناهید تاجی با صد ستاره گذارده .یک تاج زرین هشت گوشه به سان چرخ ساخته شده با نوارها زینت یافته. زیبای خوب ساخته شده که از آن چنبری پیش آمده است .(یشت 5 ، 8-126)

در اوستا ، قهرمانان و ضد قهرمانان به یکسان آناهیتا را می ستایند .به درگاه او نیایش می کنند و قربانی به حضورش تقدیم می دارند .اهمیت این ایزد بانو را به بهترین وجه می توان در کشاکش میان خیر و شر و رویارویی میان پادشاهان و فرمانروایان توران –شمال شرقی ایران – مشاهده نمود

  
نویسنده : سید مجید حسینی ; ساعت ٦:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٢۸
تگ ها :

آرش کمانگیر

پهلوان ایرانی در عهد منوچهر شاه که در تیر اندازی سر آمد زمان خود بوده

است که در جنگ میان منوچهر و افراسیاب قرار بر پرتاب کردن تیری میگذارند تا

مرز میان ایران و توران را تعین کند آرش از طبرستان تیری پرتاب کرد که در مرو

فرود آمد و بعد از آن جانش را در راه ایران زمین فدا نمود.

  
نویسنده : سید مجید حسینی ; ساعت ٦:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٢٦
تگ ها :

← صفحه بعد